Home Theater Center
مرکز بررسی سیستم های صوتی و تصویری
در دنیای پرشکوه سینما، جایی که تصویر نگاهها را جذب میکند، صدا است که جان و عمق به آن میبخشد. در این میان، نام جفری جی هابوش (Jeffrey J. Haboush) در کنار بزرگترین طراحان صدا میدرخشد؛ هنرمندی که بسیاری او را «جادوگر صداهای سینما» مینامند.
دیدگاه گرگ پی. راسل درباره هابوش
در یکی از گفتگوهای پادکستی، گرگ پی راسل (Greg P. Russell) صدابردار و میکسر افسانهای هالیوود دربارهی هابوش چنین میگوید:
جفری جی هابوش را میشه جادوگر صدای سینمایی دانست. او با جادوی خاص خودش فیلمها رو به دنیای دیگهای میبرد.
راسل، که خود در آثاری چون Transformers، Spider-Man و Armageddon نقش داشته، به خوبی میداند خلق یک صدای تأثیرگذار صرفاً مسئلهی تکنیک نیست، بلکه ترکیبی از هنر و شناخت عمیق از احساسات انسانی است, ویژگیای که در آثار هابوش به وضوح دیده میشود.
از آغاز فعالیت حرفهایاش از ۱۹۸۰ تاکنون، جفری جی هابوش در بیش از ۱۵۰ فیلم سینمایی به عنوان Re-recording Mixer یا طراح صدا فعالیت کرده است.
این رقم، او را در زمرهی پرکارترین و تأثیرگذارترین صدابرداران تاریخ سینما قرار میدهد. برخی از شناخته شده ترین آثار او که با گرگ پی راسل همراه بوده است عبارتاند از:
13Hours: The Secret Soldiers of Benghazi
Transformers
Armageddon
The Patriot
Spider-Man 2
Men in Black II
Hancock
Bad Boys II
در تمام این آثار، امضای صوتی خاص هابوش ترکیب دقت فنی، تخیل هنری و درک دراماتیک از صحنه کاملاً قابل تشخیص است.
هنرمندی میان علم و احساس:
هابوش از صدا نه به عنوان مکمل تصویر، بلکه به عنوان زبانی مستقل یاد میکند؛ زبانی که میتواند همانند بازیگر یا قاب تصویر، بخشی از روایت باشد.
او با ترکیب صداهای طبیعی و طراحیشده، فضایی میآفریند که در آن شنونده حس میکند درون جهان فیلم زندگی میکند. هر افکت، هر طنین و هر موج صوتی در آثار او هدفمند است و به انتقال حس و معنا کمک میکند.
گرگ پی. راسل در توصیف روش او میگوید:

هابوش صداها رو طوری تنظیم میکند که انگار پازل کاملی کنار هم چیده شده است و هیچ چیز تصادفی نیست.
در آثارش سه ویژگی بارز دیده میشود:
دینامیک کنترلشده, او به ندرت اجازه میدهد صداها به آشفتگی برسند. حتی در صحنههای انفجار و هرج و مرج نوعی وضوح و تعادل در میکس حفظ میشود.
لایهسازی روانشناختی, برخلاف بسیاری از همکارانش که صرفاً به سطح واقعگرای صدا اکتفا میکنند، هابوش از صدا برای القای حس درونی شخصیتها بهره میبرد.
ترکیب ارگانیک دیجیتال و آنالوگ, هابوش از فناوری دیجیتال برای ساخت فضاهای غولآسا استفاده میکند، اما با گرمی و بافتی شبیه ضبط های آنالوگ قدیمی، کاری می کند که صداها سرد یا مصنوعی شنیده نشوند.
مقایسه با همدورهایها:
گرگ پی راسل, بیشتر به دنبال هیجان و قدرت فیزیکی صداست او میکسی با انرژی و فشار صوتی بالا میسازد.
گری سامرز, ساختارگرا و معماری محور است, در آثارش وضوح و دقت مهندسی حرف اول را میزند.
کریستوفر بویس, ذهنی سینمایی دارد و در ایجاد فضاهای حماسی بینظیر است.
در میان آنها، هابوش نقطهی تلاقی هنر, واقعیت و احساس است.
تأثیر و میراث هابوش:
تأثیر جفری جی هابوش بر صنعت صداگذاری فراتر از پروژههایی است که در آنها شرکت داشته است. او با تلفیق هنر، علم و احساس، نسل جدیدی از صداگذاران را به سمت خلاقیت و نوآوری سوق داده است.
نام او امروز در کنار چهرههایی چون گرگ پی راسل، گری سامرز و کریستوفر بویس به عنوان پیشگامان صدای سینمای مدرن شناخته میشود.
هابوش را میتوان روایتگر خاموشِ سینما نامید, هنرمندی که بدون آن که دیده شود، تجربهی دیدن فیلم را به سطحی تازه از عمق و هیجان میبرد.
این نمایشگاه به مدت سه روز در هتل هیلتون شهر Newark از ایالت نیوجرسی برگزار شد که مکان نمایشگاه فقط حدود ۱۵ کیلومتر از منطقه منهتن (آسمانخراشها و ساختمانهای بلند) شهر نیویورک فاصله داشت.
بدون شک کوچکترین نمایشگاهی بود که تا حالا دیده بودم، ولی منظم بود و فقط با تهیه بلیط میشد شرکت و تک تک بلیط ها رو بررسی میکردند و tag های کاغذی دور مچ برای شرکت کنندگان میبستند.
برای اولین بار صدای اسپیکر Marten سوئدی مدل بوکشلف Parker Duo رو شنیدم و باورم نمیشد که یک جفت بوکشلف کوچولو اینقدر من رو درگیر کنه. چون صدا بسیار نرم و لطیف و برای مخاطبان Audiophile که قشنگ روزی چند ساعت وقت میگذرونن ساخته شده بود. ولی متأسفانه وقتی دیدم یک ساب سیلد Rel کنارش match هست، خوشم نیومد و دلسرد شدم چون دیگه نمیشد قضاوت انجام داد ولی صدای فوقالعاده ای بود.
برند آلمانی Burmester اومده بود در دو سالن یکی مدل B38 و دیگری مدل واقعاً شیک و چشم نواز B28 با Integrated Amp های خود این برند ست کرده بود.
واقعیتش مقوله صدا سلیقه ای هم هست، ولی این برند با این برچسب های قیمتی خوب صدا نمیداد. تعادل حس نکردم، خنثی مثل اجرای زنده حس نکردم و کلا خوب نبود، شاید اگر از power amp و پری و دک خوب هر کدام جداگانه استفاده میشد اون وقت ماجرا متفاوت بود. من هم به اون آقا رفتم با خنده متلک گفتم که شما همون اسپیکر سازهای خودروهای پورشه و مرسدس هستین ؟!!! اونم خندید و گفت آره.
بریم سراغ یکی از بدترین ها
و اون هم کل برند Legacy Audio بود. اون صدایی که من از Focus SE شنیدم حالم رو بد کرد، واقعاً یک برند چقدر میتونه بد باشه !!!
با خودم گفتم شاید درست ستاپ نکردن، چون با آیپد و اپل میوزیک برای حُضار موزیک انتخاب میشد. در مورد صدا این رو بگم که اون اسپیکر بزرگ چینی یکبار مصرف ها که در کف خیابان میفروختند رو یاد آوردم.
در مورد اسپیکر های PS Audio FR 20 که ظاهر جذابی داشتند نظری ندارم، چون خوب و در گیر کننده نبودند و اونچنان بد هم نبودن که با آمپ های PMG ستاپ شده بودن.
یا اون اسپیکر غول آسای هورن Odeon Audio مدل Carnegie واسه من درگیر کننده نبود، ولی بهترین صدا در بین اسپیکرهای هورن بود که تا حالا شنیدم!!!
یک برندی به نام Iso Acoustic که کارشون طراحی پایه های اسپیکر بود. خصوصا اون ۴ گوشه که در اکثر اسپیکرها سوزنی هستند.
یک دمو گذاشته بودند و از اهمیت این پایه ها میگفتند و دو جفت اسپیکر از یک برند آورده بودند که تفاوت صدا با استفاده از ضربه گیرها و بدون استفاده از اونها توضیح بدهند.
دوباره Linn Audio مدل 360 رو دمو کرده بود و این بار اکتیو با یک قیمت کهکشانی !!!
صدا بدتر از مدل Passive شده بود، چون در نمایشگاه فلوریدا این صدا رو خیلی علاقه داشتم و گرم بود.
منتها نماینده که یک خانم با لهجه اسکاتلندی بسیار خوش برخورد بودند و گفتم صدای خوبی رو میده ولی یک جفت فوکال Sopra No.3 با دک Aurender و یک آمپ معقول باز از لحاظ قیمتی نصف این اسپیکرهای اکتیو شماست که پاسخ بهم داد که این مدلهایی رو که نام میبری من هم شنیدم و فوقالعاده هستن ولی گرما warm بودن Linn رو ندارن و پیشنهاد میکنم مدلهای پایه Linn با قیمتهای معقول تر رو صداشون رو بشنوی که بهش گفتم احتمالا باید یک سفر هم به اسکاتلند بیام چون طبیعت و nature اونجا رو علاقه دارم.
گزارش داره طولانی میشه و من باید دو برند دیگه رو نام ببرم که یکی از اونها تحلیلش کار استاد برزین هست چون خیلی بحث برانگیز و controversial هست.
برند Von Schweikert مدل Ultra 7 Foundation رو جناب استاد برزین باید نظر بدن که با آمپ های Westminster lab دمو شده بودند. چون قیمت اسپیکر نزدیک ۲۰۰ هزار دلار بود و همچنین نیمه Active برای تنظیم gain صدا با توجه به وضعیت اتاق بود که بهشون به جای passive, هایبرید گفته میشد. صدایی بدی رو اصلا نمیداد ولی با این برچسب قیمت میخواد با فوکال یوتوپیا مایسترو مو اندازی کنه یا Wilson Audio ها ؟!!!
اسپیکر مورد بحث پیچ های تنظیم برای Gain صدا داشتند ولی فاقد آمپ بودند؟!
برند Audio note با اون اسپیکر AN-E که با آمپ خود کمپانی ستاپ میشه باید همه جا باشه! صدای بالانسی رو داره و الفبای مخصوص به خودشون در صدا رو دارند ولی اینکه ساعتهای طولانی بشه با موزیک بوسیله اونها خودمون رو ریلکس کنیم، بعید میدونم!
برند Technics درسته که آلومینیوم های برس خورده شیک و لاکشری دارند ولی از اسپیکر اون صدای مناسب و اصیلی رو نمیشد حس کرد، اسپیکر با آمپ خود کمپانی مچ بود.
بریم سراغ گل سر سبد و برنده از نظر خودم:
و اون هم آمپلی فایرهای برند Soul Note با اسپیکرهای Albedo Agadia بود.همون صدای بالانس و گرم و لطیف و دلنشین رو همراه داشتن ولی باز به صدای PMC Fenestria که اوایل امسال گوش دادم نمیرسیدن ولی من باید به آمپ های Soul Note که مدل A-3 P-3 و clock و ... دمو بودن رو تحسین کنم.
جمع بندی نمایشگاه:
این اولین سفر من به شهر نیویورک بود، اگر به بهانه فقط نمایشگاه سفر و هزینه کرده بودم یک شکست محسوب میشد، چون خیلی کوچولو و محدود و خصوصی بود و صداهای عالی رو نمیتونستم زیاد بشنوم.
ولی چون اولین بار بود که مناطق توریستی نیویورک و خود نیویورک رو میدیدم تبدیل به یک سفر زیارتی و سیاحتی خوشبختانه شد.
در پایان برای مدیر و نویسندگان و همگی همراهان آرزوی تن سالم و شادی در هر حال (حالا هر شرایطی که میخواد باشه، خصوصا شرایطی که قابل تغییر بصورت شخصی و تکی برای خود ما نیست!) رو دارم.
HDR یا High Dynamic Range در مفهوم مهندسی تصویر، به سامانهای اطلاق میشود که در آن دامنهی روشنایی، عمق رنگ و گسترهی رنگی (Color Volume) فراتر از محدودهی استاندارد SDR (Standard Dynamic Range) گسترش یافته است.
هدف HDR نه صرفاً افزایش درخشش تصویر، بلکه افزایش دامنهی ادراکی روشنایی و رنگ مطابق با توان سیستم بینایی انسان (Human Visual System) است, بدین معنا که بازنمایی تفاوتهای نوری بین تیره ترین و روشن ترین نقاط صحنه به شکلی طبیعی و ادراکیتر صورت گیرد.
در فرآیند مسترینگ حرفهای HDR کالریست در محیطی کاملاً کنترل شده با نور مرجع 18% Gray و با استفاده از Grading Pipeline کالیبرهشده، محدودهی نوری، اشباع رنگ و منحنی روشنایی هر صحنه را با دقت تنظیم میکند.
Grading Pipeline باعث میشود که Footage از دوربینهای مختلف به فضای رنگی مشترک و قابلدرک برای سیستم تصحیح رنگ (مثل DaVinci Resolve) تبدیل شود.
LUT ها و Node ها در محیطی دقیق و استاندارد اعمال شوند، بدون تغییر ناخواسته در رنگ یا گاما.
Consistency (یکنواختی رنگ) بین شاتها، صحنهها و حتی نسخههای خروجی مختلف (HDR، SDR، DCP) حفظ شود.
Grading Pipeline ستون فقرات فنیِ فرآیند اصلاح رنگ است و تضمین میکند هر مرحله، از ingest تا render دقیق، علمی و کنترل شده انجام شود تا نتیجهی نهایی همان طور که طراح رنگ (Colorist) میخواهد دیده شود.
پارامترهای فنی استاندارد HDR Master عبارتاند از:
Peak Luminance تا حدود 4000 نیت، و در برخی مسترهای Dolby Vision تا 10,000 نیت.
Color Space مبتنی بر Rec.2020 یا DCI-P3 با پوشش کامل رنگ.
Bit Depth معمولاً 10 یا 12 بیت در هر کانال رنگی برای جلوگیری از Banding و حفظ دقت در Gradient ها.
EOTF (Electro-Optical Transfer Function) منحنی PQ (Perceptual Quantizer – ST.2084) برای تطابق منحنی نوری با پاسخ ادراکی چشم انسان.
مانیتورهای رفرنس مانند Dolby Pulsar یا Sony BVM-HX310 که با کالیبراسیون سختگیرانه و دقت ΔE کمتر از 1 کار میکنند.
ΔE (خوانده میشود "دلتا ای") یک معیار عددی برای اختلاف رنگ بین دو نمونه است. در اصلاح رنگ و کار با تصویر، این عدد به شما میگوید که چقدر یک رنگ با رنگ مرجعش متفاوت است.
در این مرحله، کالریست Highlight Compression، Shadow Roll-Off و Color Volume Management را با هدف ایجاد تصویری متعادل و طبیعی (Perceptually Balanced Image) انجام میدهد.
تفاوت HDR واقعی با HDR مصرفی
در تلویزیونها و نمایشگرهای خانگی، محدودهی روشنایی عموماً بین 600 تا 2000 نیت محدود است و پوشش رنگی در بهترین حالت به فضای DCI-P3 میرسد.
نمایشگرهای خانگی برای جبران این محدودیت از الگوریتمهای داخلی Tone Mapping و Dynamic Brightness Adaptation استفاده میکنند تا محتوای HDR در محدودهی نوری پنل نمایشگر بازتولید شود.
اما نتیجهی این فرآیند یک تصویر Tone-Compressed است، نه همان نسخهی مستر شده.
در چنین حالتی کنتراست ظاهراً بالا است، اما نسبت کنتراست واقعی (True Contrast Ratio) کاهش مییابد. جزئیات Highlights و Shadows تا حدی فشرده میشوند و Skin-Tone Accuracy و Color Linearity از حالت مرجع منحرف میشود.
بسیاری از تلویزیونها برای افزایش درک بصری از HDR از تکنیکهای Local Contrast Enhancement و Dynamic Color Boost استفاده میکنند که نتیجهی آن تصویری شبه HDR یا Pseudo-HDR است.
Tone Mapping و تفاوت در تفسیر نوری
در استودیو، Tone Mapping بخشی از فرآیند خلاقانهی کالریست است و بهصورت دستی بر اساس Display Target (1000 تا 4000 نیت) تنظیم میشود.
کالریست با تعیین Highlight Roll-Off Curve و کنترل Midtone Pivot اطمینان حاصل میکند که انتقال بین نواحی روشن و تاریک نرم، پیوسته و ادراکی باشد.
اما در نمایشگرهای مصرفی، Automatic Tone Mapping بدون درک هنری از تصویر انجام میشود.
در نتیجه هایلایتها ممکن است دچار Clipping شوند، و رنگ پوست از مسیر طبیعی خود در CIE Chromaticity Diagram منحرف گردد.
نقش Dynamic Metadata در Dolby Vision و +HDR10
در استانداردهای Dolby Vision و +HDR10 متادیتا بهصورت صحنه به صحنه (Scene-Level) یا حتی فریم به فریم (Frame-Level) تعریف میشود.
این متادیتا شامل اطلاعاتی دربارهی MaxCLL (Maximum Content Light Level) MaxFALL (Maximum Frame-Average Light Level) و پارامترهای رنگی است که برای هر صحنه تولید میشوند.
در فرآیند مسترینگ این دادهها توسط نرمافزارهایی مانند DaVinci Resolve Color Management (RCM) یا ACES (Academy Color Encoding System) استخراج و جاسازی میشوند تا اطلاعات نوری دقیق به نمایشگر انتقال یابد.
اما در بیشتر تلویزیونها، متادیتا به صورت ناقص تفسیر یا با Tone Curve داخلی دستگاه نگاشت میشود، که موجب کاهش Color Accuracy و Perceptual Fidelity میگردد.
در سالهای اخیر، برخی برندهای برتر مانند Samsung و Sony موفق شدهاند با استفاده از تحلیل فریم به فریم، دقت HDR را به سطحی نزدیک به مرجع استودیویی برسانند.
پردازندههایی مانند:
Neural Quantum Processor HDR (Samsung)
Cognitive Processor XR (Sony)
از الگوریتمهای Object-Based HDR Remastering و Scene-Adaptive Tone Mapping بهره میبرند که قادرند متادیتای پویا را به صورت فریم ب هفریم تحلیل کرده و منحنی PQ را متناسب با توان نمایشگر بازتولید کنند.
در نتیجه جزئیات نوری حفظ شده و توازن رنگی (Chromatic Consistency) به مراتب به نسخهی مستر نزدیک تر است.
نتیجهگیری
HDR واقعی یک فرآیند علمی، هنری و کنترل شده است که در محیطی با استانداردهای دقیق نوری، رنگی و ادراکی خلق میشود.
نسخهی مستر HDR بیانگر نیت هنری (Artistic Intent) خالق اثر است، در حالیکه HDR در نمایشگرهای خانگی تنها تفسیر سخت افزاری آن نیت محسوب میشود.
در بهترین حالت، تلویزیونهای ردهبالا با پردازش هوشمند میتوانند بازتولیدی وفادارانه از HDR مرجع ارائه دهند، اما در اغلب موارد آنچه مخاطب میبیند، صرفاً برداشت فشرده و تفسیر شدهای از حقیقت نوری اثر است! تصویری که ممکن است درخشان تر باشد، اما لزوماً درست نیست.
موارد مرتبط:
وقتی برای اولین بار iFi ZEN Blue 3 را در دست گرفتم، اصلاً حس یک محصول های-فای را منتقل نمیکرد. اندازه کوچک و ظاهر جمع و جورش بیشتر یادآور یک گجت مصرفی معمولی بود تا یک DAC و بلوتوث ریسیور حرفهای. با این حال، کنجکاوی باعث شد آن را خریداری کنم تا ببینم چطور این دستگاه کوچک توانسته در بازار ایران چنین محبوبیتی پیدا کند و فروش بالایی داشته باشد. با وجود اندازه کوچک، کیفیت ساخت و طراحی مهندسی کاملاً حس حرفهای بودن را منتقل میکند. جنس بدنه و دقت مونتاژ رضایت بخش بود و نشان میدهد طراحی داخلی با هدف ارائه صدای با کیفیت بالا انجام شده است.
iFi ZEN Blue 3 از چیپ DAC مدل ESS Sabre ES9023 استفاده میکند که کیفیت صدای بسیار شفاف و دقیق ارائه میدهد و نویز و اعوجاج حداقلی دارد. بخش بلوتوث دستگاه نیز با چیپ Qualcomm طراحی شده و از کدک های Lossless و SBC پشتیبانی میکند. این ترکیب چیپ DAC و بلوتوث، امکان پخش بیسیم Hi-Res با جزئیات بالا و حداقل تأخیر (latency) را فراهم میکند.
تست موزیک راک و متال: باسها دقیق و کنترلشده هستند. برخلاف برخی DAC های کوچک که باس زیاد و کثیف دارند، ZEN Blue 3 ضربه باس را با شفافیت و تفکیک مناسب ارائه میدهد. گیتارها و درامها به خوبی از یکدیگر تفکیک میشوند و جزئیات صدا در بخش میانه و فرکانسهای بالا مشخص و روشن است.
تست موزیک جاز و بلوز: صدای سازهای بادی و پیانو طبیعی و گرم است. فضا و عمق صحنه صوتی به گونهای است که حس حضور در یک سالن کوچک جاز القا میشود. نکته مثبت، تفکیک سازها و حفظ طبیعی بودن دینامیک است.
تست موزیک موسیقی کلاسیک و ارکسترال: وضوح در فرکانسهای بالا و پایین باعث میشود که هر ساز در ارکستر جداگانه شنیده شود. سازهای زهی و برنجی با دقت بالایی از یکدیگر تفکیک میشوند و حجم و عمق صحنه صوتی حفظ میشود.
موسیقی الکترونیک و هیپهاپ: فرکانسهای پایین با قدرت کافی ارائه میشوند بدون اینکه صدا گل آلود شود. جزئیات در سینتها و افکتهای دیجیتال کاملاً مشخص است و تجربه شنیداری جذابی ایجاد میکند.
در کل، ZEN Blue 3 توانست تجربه شنیداری متوازن و بدون اغراق ارائه دهد. چیزی که در بسیاری از دستگاههای کوچک مشابه دیده نمیشود.
در مجموع: تجربه شخصی من نشان داد که ZEN Blue 3 با وجود ظاهر کوچک و غیر های-فای گونه، واقعاً توانایی ارائه صدای خوب و لذتبخش در سبکهای موسیقی مختلف را دارد. همین ویژگیها باعث شده که این دستگاه در بازار ایران فروش بالایی داشته باشد و به گزینهای مطمئن برای کسانی تبدیل شود که هم کیفیت صدا میخواهند و هم راحتی استفاده.
این بررسی کاملاً مستقل بود و هیچ اسپانسری پشت آن نبوده است، بنابر این نمی توانم اسم فروشگاهی که دستگاه از آن خریداری شده است را اینجا اعلام کنم.
فیلم "بالرین" (Ballerina) اسپینآف مورد انتظار از دنیای "جان ویک" یک سمفونی از آتش و خشم...
کیفیت تصویر:
این دیسک یک نمونهی عالی از یک انتقال بینقص از منبع اصلی دیجیتال به فرمت فیزیکی است. با توجه به اینکه فیلم با دوربینهای Arri Alexa فیلمبرداری شده و از یک مستر دیجیتال (Native 4K Digital Intermediate) بهره میبرد، انکود HEVC (H.265) این نسخه 4K Blu-ray توانسته است تمامی پتانسیل منبع اصلی را با کمترین تاثیر منفی فشرده سازی و بدون ایجاد آرتیفکتهای مزاحم، به نمایش بگذارد.
به لطف بهرهگیری از وسعت رنگی گسترده (Wide Color Gamut - WCG) و متادیتای دینامیک Dolby Vision ، HDR درجهبندی رنگ فیلم که بر پایهی استایل نئونوآر دنیای "جان ویک" بنا شده است که عمق و غنای فوق العادهای دارد. رنگهای آبی و بنفش اشباع شده در کنار نورهای نئونی، بدون هیچگونه پدیدهی Banding (نواری شدن رنگها) در گرادینتها، به نرمی نمایش داده میشوند. هایلایتهای اسپکولار (Specular Highlights) مانند انعکاس نور بر روی سطوح فلزی با درخشندگی خیره کنندهای رندر شدهاند و در روشنترین نقاط تصویر، مانند زبانههای آتش، هیچ اثری از Clipping (از دست رفتن جزئیات) دیده نمیشود.
تصویر HDR در نسخه فیزیکی در مدیریت کنتراست استادانه عمل میکند. جزئیات در سایهها (Shadow Detail Delineation) در سطح بسیار بالایی قرار دارد. در تاریک ترین سکانسها نیز پدیدهی Black Crush (ادغام شدن جزئیات در سیاهی مطلق) رخ نمیدهد و بیننده قادر است تمامی عناصر موجود در پسزمینه را در سیاه عمیق و جوهری صحنه ها تشخیص دهد. این کنتراست خیره کننده به تصویر عمق و ابعاد سهبعدی قابل توجهی بخشیده است.
وضوح تصویر یا Acutance (رزولوشن درکشده توسط چشم) در سرتاسر فیلم استثنایی است. این نسخه 4K در رندر کردن میکرو جزئیات بیرحمانه عمل میکند. در نماهای نزدیک، بافت پوست، منافذ آن، و تکتک تارهای مو با دقتی میکروسکوپی قابل مشاهده هستند. پیچیدگی بافت پارچهها، به شکلی کاملاً ملموس دیده میشود. تصویر کاملاً عاری از آرتیفکتهای دیجیتالی نظیر Aliasing (دندانه دار شدن لبهها) یا نویز کاهش یافته (DNR) است که میتوانست به بافت طبیعی تصویر آسیب بزند.
کیفیت صدا:
کل مجموعه جان ویک و "بالرین" توسط میکسر برجسته هالیوود، اندی کویاما (Andy Koyama) میکس شده است. او موفق شده امضای صوتی منحصر به فردی برای این جهان سینمایی خلق کند, ترکیبی از خشونت بیامان و دقت میکروسکوپی که اکنون در بالرین نیز به اوج خود رسیده است.
بدون شک، میکس صدای Dolby Atmos این فیلم، یکی از بهترین و تهاجمی ترین میکس های اکشن اخیر در کنار "گودزیلا منفی یک" است.
از همان ابتدا، صدا شما را از هر سو در بر میگیرد. کانالهای ساراند و سقفی نقشی کلیدی در ایجاد اتمسفر و عمق بخشی به صحنههای اکشن دارند. افکتهایی نظیر صدای باران، عبور گلولهها از بالای سر و مهمتر از همه، غرش شعلههای آتش حاصل از سلاحهای آتش زا که به شکلی هولناک فضای بالای سر شنونده را پر میکند، همگی به خلق یک حباب صوتی سه بعدی و باورپذیر کمک میکنند.
یکی از اوج های میکس صدا در بالرین بیتردید سکانس استفاده از سلاحهای آتش زا است, لحظهای که دالبی اتموس به یک هیولای واقعی تبدیل میشود. کشیدن ماشه مثل باز شدن دریچهای به جهنم است! ابتدا صدای خشن سوخت به گوش میرسد و بیدرنگ، شعلههای عظیم از کانالهای سقفی بر سرتان فرو میریزند. غرش آتش بهگونهای طراحی شده که نه فقط شنیده، بلکه با پوست و استخوان حس میشود. بیس عمیق، دیوارها را میلرزاند و فشارش مستقیم بر قفسه سینه فرود میآید, در همان حال، جزئیات ریزتر مثل ترکیدن چوب، سوختن فلز داغ یا شرارههایی که به اطراف پخش میشوند از هر بلندگو شلیک میگردد. نتیجه چیزی فراتر از یک صحنهی اکشن است, شما در مرکز دریایی از شعلهها گرفتار میشوید و برای لحظهای واقعاً باور میکنید اتاق در حال سوختن است. این همان جادویی است که میکس اندی کویاما به کمال رسانده است.
در میان اکشن بی وقفه فیلم، دیالوگها شفاف و دقیق شنیده میشوند. میکس صدا به خوبی تعادل میان افکتهای پرقدرت و صدای بازیگران را حفظ کرده است, صدای شخصیت ها هرگز در میان انفجارها و افکتهای سنگین گم نمیشود و در تمام صحنههای شلوغ، و آرام فیلم تُن و بافت طبیعی صدا کاملاً واضح باقی میماند.
سکانس انفجار نارنجکها یک سمفونی ویرانگر است, این سکانس تعریف جدیدی از هیجان صوتی ارائه میدهد. همه چیز با یک لحظه سکوت مرگبار آغاز میشود، نفسی در سینه حبس میشود و ناگهان... بوم! اولین انفجار نه یک صدای ساده، بلکه یک پدیده چندلایه است. ابتدا صدای تیز و شکافنده اولیه انفجار گوش را خراش میدهد و بلافاصله موج اصلی انفجار با یک باس عمیق، کوبنده و کاملاً فیزیکی تمام اتاق را به لرزه در میآورد. این باس آنقدر قدرتمند است که فشار آن را در قفسه سینه خود حس خواهید کرد. اما این پایان ماجرا نیست. در کسری از ثانیه، صدای مهیب انفجار جای خود را به آشوب مطلق میدهد, صدای خرد شدن بتن، شکستن شیشهها و پرتاب شدن هزاران ترکش با دقتی دیوانهوار از تمام بلندگوها، از جلو به عقب، از چپ به راست و حتی از بالای سر به سمت شما شلیک میشود. میکس دالبی اتموس شما را در مرکز این جهنم قرار میدهد، جایی که هر لحظه حس میکنید باید برای زنده ماندن سر خود را بدزدید. این یک تجربه شنیداری خالص، هیجان انگیز و سرشار از آدرنالین است.
با توجه به ماهیت اکشن بی وقفه فیلم، کمی انتظار داشتم کانالهای سقفی فعالتر باشند. هرچند در لحظات کلیدی حضورشان موثر است، اما پتانسیل بیشتری برای استفاده خلاقانهتر و مداومتر از آنها وجود داشت تا حس هیجان و لذت صوتی را به سطح بالاتری برساند.
نسخه 4K فیلم "بالرین" یک هدیه صوتی و تصویری بینقص و یک اثر نمایشی قدرتمند است. کیفیت تصویر آن با جزئیات باورنکردنی در نمایش خیرهکننده 4K HDR یک شاهکار بصری است. از سوی دیگر، صدای دالبی اتموس آن تجربهای بینهایت هیجانانگیز در جهنم گلولهها و انفجارها ست.
خوش باشید
تصویر: ![]()
صدا: ![]()
20شهریور 1386 تا 20 شهریور 1404
به سن قانونی رسیدیم...
اگر در سالهای اخیر هنگام تماشای فیلمهای جدید روی سرویسهای استریمینگ احساس کردهاید که انفجارها، غرش موتورها یا ضرباهنگ موسیقی دیگر آنچنان پرقدرت و کوبنده به گوش نمیرسند، تنها نیستید. این مشکل بهطور گسترده گزارش شده است, و دلیل آن ضعف بازتولید فرکانسهای پایین یا همان سابووفر است. سابووفر نقشی حیاتی در ایجاد هیجان و حس حضور در صحنه را دارد، اما در نسخههای پخش آنلاین، صداهای عمیق غالباً یا محو میشوند یا شدت خود را از دست میدهند.
این پدیده حاصل مجموعهای از عوامل فنی و تجاری است, از سیاستهای فشردهسازی و نرمالسازی صدا در پلتفرمهای استریم گرفته تا محدودیتهای اسپیکرهای خانگی و تغییر در استانداردهای میکس و مسترینگ.
نتیجه این سیاستها و نرمال سازیهای صوتی، تجربهای کمرمقتر از استریم فیلمهاست نسبت به سال های که سورس پخش خانگی دی وی دی ها بودند. سال های که صدای 5.1 کانال سینمای خانگی ما, با اسپیکر و ساب ووفرهای نه به قدرت و دقت امروزه, در انفجارها و صحنه های اکشن نفس را در سینه حبس می کرد, اما امروز با تجهیزات بسیار پیشرفته تر و غیر قابل مقایسه با دوران قبل از استریمینگ ها, ما صدای انفجارها را شبیه به ترکیدن بادکنک می شنویم!
میکس "LFE" و تغییر استانداردها
در فرمت های رایج صدای سینمایی مانند (Dolby Atmos ، DTS:X) کانال LFE با رنج فرکانسی 20Hz تا 120Hz تولید میشود, در نسخههای خانگی استریمینگ، این کانال غالباً دچار Downmix یا Compression میشود و سطح انرژی آن از ۶ تا ۱۰ دسیبل و در مواردی بیشتر کاهش مییابد.
پلتفرمهای استریمینگ با استفاده از الگوریتمهایی مانند ITU-R BS.1770 و Dolby Volume محتوای صوتی را نرمالایز میکنند تا اختلاف صدا بین محتواهای مختلف کاهش یابد, این فرآیند در عمل باعث کاهش داینامیک رنج بهویژه در فرکانسهای پایین میشود, دلیل انجام این فرایند را برای جلوگیری از تخریب صدا بر روی اسپیکرهای کوچک تلویزیونها, ساند بارها و اسپیکرهای کوچک خانگی بیان می کنند!
مهندسان صدا در نسخههای پخش آنلاین گاهی عمدی فرکانسهای زیر 60Hz را تضعیف میکنند. یکی دیگر از دلایل ضعف صدای کانال LFE در استریم یک فیلم, کُدکهای فشردهسازی AAC, DD+, Opus هستند, این کُدکها برای بهینهسازی پهنای باند طراحی شدهاند و در اکثر مواقع فرکانسهای بسیار پایین را با اولویت کمتر ذخیره یا حتی حذف میکنند. در اکثر سرویسهای استریم فیلم فرمت دالبی 5.1 کانال با بیتریت 384kbpsو دالبی اتموس با بیت ریت 768kbps پخش میشود. در حالیکه برای حفظ دقت صدای سابووفر، حداقل به بیتریت بالای 1.5Mbps برای فرمت های صوتی DTS-HD MA,TrueHD نیاز است. که در نسخه های فیزیکی بلوری و سیستم Kaleidescape حجم بیت ریت صدا در صحنه های اگشن تا 10Mbps بالا می رود.
صدای ساب ووفر لایهای فیزیولوژیک به تجربهٔ سینمای میافزاید (لرزش بدن و القای فضای فیلم) نبود آن باعث کاهش حس حضور میشود, خستگی شنیداری با حذف فرکانسهای پایین تعادل طیفی بین فرکانس ها برهم میخورد و گوش به سرعت از فرکانسهای میانی و بالا خسته میشود.
تنها راهکار برای حل این مشکل مسترینگ جداگانه برای استریم و سینما با در نظر گرفتن قابلیتهای سختافزار خانگی اما بدون حذف کامل فرکانسهای زیر 50Hz است. استفاده از Psychoacoustic Bass Enhancement برای تقویت ادراک بیس حتی روی اسپیکرهای کوچک یکی از راهکارهای است که نمی دانم چرا در نسخه های ویژه استریم رعایت نمی شود!
نتیجهگیری
ضعف صدای سابووفر در سرویسهای استریم نتیجهی مستقیم ترکیب چند عامل است: سیاستهای فشرده سازی، نرمال سازی و محدودیت سختافزاری. استریم راحتی و دسترسی بیسابقهای فراهم کرده، اما بهای آن از دست رفتن همان ضرباهنگ و لرزشی است که سینما را به یک تجربهی واقعی و فراموشنشدنی تبدیل میکند.
موارد مرتبط: