Home Theater Center
مرکز بررسی سیستم های صوتی و تصویری
D&M از ملحق شدن دو كمپاني Denon و Marantz در سال 2002 ميلادي شكل گرفت و تا به امروز كمپاني هاي بزرگي مثل
زير مجموعه اين شركت در آمده اند.
بعد از سال 2002 ميلادي كه كمپاني Denon و Marantz به هم ملحق شدند و زير مجموعه كمپاني D&M قرار گرفتند, شاهد رشد قابل ملاحظه اي در محصولات Marantz هستيم! انگار اين كمپاني نياز به يك برادر بزرگتر داشت تا دوباره بتونه در بازار HT حرفي براي گفتن داشته باشه! در اين چند ساله انگار بيشترين تاثير اين برادري به نفع Marantz بوده! تغييرات صورت گرفته در طراحي و كيفت محصولات اين كمپاني كاملا محسوس بوده است.
كمپاني Denon از سال 1910 فعاليت خود را در زمينه سيستم هاي صوتي شروع كرد و در سال 1939 به محبوبيت جهاني دست پيدا كرد و تا به امروز از پيشتازان سيستم هاي صوتي و تصويري خانگي بوده است. همچنين Denon در زمينه سيستم هاي حرفه اي ضبط صدا و DJ يكي از كمپاني هاي هميشه مطرح بوده و هست.
Marantz از سال 1952 هم زمان با كمپاني Pioneer فعاليت خود را شروع كرد و هميشه همكاري نزديكي با دو كمپاني Pioneer و Philips داشته.
ميدونيد كمپاني پايونر بيش از 70 سال در زمينه ساخت بلندگو تجربه داره؟ و در فاصله سال هاي 1949 تا 1970 محبوب ترين بلندگوساز در دنيا بوده! در صورتي كه امروزه كمتر كسي حاظر ميشه براي بلندگوهاي اين كمپاني پول بده! مدل TAD اين كمپاني كه براي Audiophile ها طراحي شده دوسالي هست تو نمايشگاه هاي معتبر دمو ميشه.
من فکر میکنم Pioneer هم بايد بياد تو اين مجموعه تا دستي به آمپلي فايرهاي اين شركت كشيده بشه شايد از اين اوضاع خراب در بياد!
يكي ديگر از كمپاني هاي مطرح اين مجموعه McIntosh هست, McIntosh از سال 1949 شروع كرد و خيلي زود به شهرت جهان رسيد, اما اين محبوبيت زياد طول نكشيد و شركت ورشكست شد! و يك سال هيچ توليدي نداشت, علت ورشكستي McIntosh خلاق نبودن اين كمپاني بود, در مدت يك سال شركت كل مهندسين خود را عوض كرد و از سراسر دنيا بهترين مهندسين را به خدمت گرفت تا دوباره به دنياي HIFI سازان مطرح برگشت. البته هنوز هم فكر ميكنم اين كمپاني زياد در طراحي خلاق نيست! مخصوصا اينكه بايد يه فكري براي اون سرولوم هاش بكنه!
شاید براتون جالب باشه بدونید کمپانی ورشکسته Aiwa در سال 1951 تاسيس شد, و بين سالهاي 1970 تا 1980 محبوبيت زيادي در سطح جهان پيدا كرد. در اكتبر 2002 آيوا رسما اعلام ورشكستگي كرد و تمامي سهام خود را به رقيب پرقدرت خود سوني واگذار كرد, از سال 2003 آيوا كه متعلق به سوني بود لوگوي خود را عوض كرد و سري محصولاتي عجولانه را روانه بازار كرد كه بسيار از نظر كيفيت ضعيف بود! و ميزان فروش اين محصولات بسيار پائين تر از حد انتظار بود, تا سال 2005 فروش Aiwa در مناطقي محدود ادامه پيدا كرد و در سال 2006 سوني حمايت خود را از نام تجاري آيوا قطع كرد و ديگر هيچ محصولي با عنوان Aiwa توليد نشد. نميدونم Aiwa چه ربطي به D&M داشت!
بيشترين الگو برداري Marantz از دنون در محصولات كلاس متوسط اين كمپاني بوده, جديد ترين محصولي كه بطور مشترك توليد كردند بلوري پلير Denon مدل DBP-2010 و Marantz مدل BD7004 هست كه كاملا از قطعات مشابه در تمامي قسمت ها استفاده شده و تنها بدنه و پنل اين دو مدل با هم متفاوت است.
شكي نيست كه Marantz از بزرگان صنعت صدا و تصوير بوده و هست, اما هميشه در محصولات متوسط خود ضعف هاي داشته كه بعد از برادري با دنون اين مشكل را هم برطرف كرده. توليدات Hi-End كمپاني Marantz كاملا انحصاري هست و هيچ الگوبرداري از هيچ برندي نداره, اگر نگاهي به توليدات HT و HIFI اين كمپان در كلاس Hi-End داشته باشيد تفاوت را با محصولات هم كلاس ديگر كمپاني ها به راحتي درك ميكنيد.
در ايران اكثر دوستاران سيستم هاي صوتي و تصويري كمتر اطلاعي از تاريخچه و گستره فعاليت كمپاني هاي بزرگ دارند! و فقط به تبليغات مجلات و متاسفانه تحليل بعضي از افراد كه فقط نظرات شخصي خود را به خواننده تحميل ميكنند اكتفا كرده و براي خود از برندهاي نه چندان مطرح و تازه كار غول هاي صدا و تصوير ميسازند!
كمپاني هاي كه اگر توسط افراد محدودي به اسم Audiophile در مجلات و سايت هاي شخصي معرفي نشن هيچ كس از اين شركت هاي كوچك كه معمولا در كارگاه هاي شخصي اقدام به ساخت محصولات دست ساز سفارشي ميكنند و با قيمت هاي نجومي ميفروشند اطلاع ندارند!
آمپلي فايرهاي كه در يك كارگاه 100 متري مونتاژ ميشه! اما آنچنان براي آن تبليغ ميشه كه خريدار فكر ميكنه چه تشكيلات و آزمايشگاه هاي تستي پشت پرده اين كمپاني وجود داره!
يكي از كابل هاي سوئدي بسيار گران كه در ايران هم وارد شده در يك انباري در خانه شخصي و توسط خود صاحب برند مونتاژ ميشه! با ابتداي ترين ابزار و امكانات كه فكرش را هم نميكنيد! اما به يك رويا براي دوستاران صدا تبديل شده!
بلندگوي كه در ايران فروش بالاي داشت و تحليل ها در مورد آن نوشته شد و گفته ميشد Neutrality اين بلندگو را هيچ برند ديگه اي نداره! اما حالا يا داره با نصف قيمت فروخته ميشه تا برند جديد خريده بشه يا گوشه اي خاك ميخوره و كاملا فراموش شده! چرا تا يك سال پيش بهترين بود؟ مگر برندهاي ديگه وجود نداشتند؟ و فقط همين يك بلندگو بود كه صداش رويايي بود! چرا بودند اما نه در ايران.
من زياد نميخوام در مورد اين مسائل صحبت كنم كه چه كلاهي سر خريداران اين سيستم هاي صوتي در ايران ميره و فقط تحت تاثير وارد كننده ها و افرادي كاملا وابسته به خود هيپنوتيزم ميشن و فكر ميكنند سيستمي كه خريداري ميشه صداي مافوق تصور انسانی داره! نميدونم كجا شنيدم كه گفته شده بود صداي اين سيستم صداي خداست!
اسمي هم نه از برندي بردم نه از شخصي تا ناراحتي پيش نياد, اما ميگم كمي به گذشته فكر كنيد, زماني كه فلان بلندگو و يا آمپلي فاير صداي رويايی داشت و بهتر از اون ديگه نبود! و الان با ورود برندي جديد تمام معادلات گذشته بهم خورده و همه رفتند به سمت خريد برندهاي جديد!
در ايران نميشه از سيستم هاي Hi-End تحليل درستي نوشت چرا كه نه نمايندگي هاي قوي دارند و نه دموهاي درستي گذاشته ميشه كه بشه تفاوت ها را درك كرد و تحليل نوشت, تا صدا و تصوير از برندها مختلف شنيده نشه نميشه گفت اين صدا يا تصوير ديگه بهترين هست, (البته اگر واقعا بهترين در صدا و تصويري وجود داشته باشه؟)
اگر با حدسيات بعضي از تحليل گران سيستم بخريد باور كنيد خيلي زود پشيمون ميشد, چرا كه با ورود يك برند جديد و با طراحي بهتر تمام معيارهاي تحليل گر عوض ميشه و ميره به سمت سيستم جديد! اين موضوع در اين چند ساله در ايران ثابت شده است.
مشكل Audiophile های ايران اينه كه در يك دايره کوچک قرار گرفتند و به خارج از شعاع دايره دسترسي ندارند, هر آنچه هست همين هاي هست كه وارد اين دايره كوچيك ميشه.
خريداران هم بايد اينقدر باهوش باشند كه پول خود را براي حدسيات افراد از صدا و تصوير خرج نكنند!
گفتم من که تا به امروز تمام فرمت های رایج صدای سینمایی را در مقالات و پست های مختلف توضیح دادم, اين سيستم جديد كمپاني نه چندان دوست داشتني دالبي را هم يه توضيح كوتاه بدم.
اگر يادتون باشه در گذشته در مورد كانال هاي (presence) آمپلي فايرهاي ياماها صحبت كرده بودم, كه دو كانال صدا با يك زاويه 30 درجه و به ارتفاع 1 متر 80 سانتيمتر از كانال هاي Main به ديوار پشتي نسب مي شود؟ تصوير پائين
اين بلندگو ها وظيفه پخش افكت هاي را دارد كه از وراي پرده نمايش يا در اصل عمق تصوير نزديك مي شود, مثل صداي هواپيماي كه از دور به ما نزديك ميشود, يا صداي ريزش باران كه ميتونه عمق داشته باشه و با بستن چشم ها نشه مكان بلندگو ها را تشخيص داد و يا صداي باد كه به ما نزديك يا دور مي شود. تمامي اين افكت ها توسط DSP خود آمپلي فاير دسته بندي مي شود و به دو تقويت كننده مجزا براي بلندگوهاي presence ارسال مي شود.
انصافا هم تركيب بلندگوهاي presence با DSP رويايي ياماها بروي سيستم dts صداي بي رقابتي را براي بيننده ايجاد ميكند.
كمپاني دالبي در توليد جديد خودش براي رسيورهاي مجهز به دكودر صداي اچ دي Dolby Pro Logic IIz را معرفي كرده, براي پخش تراك هاي دو كانال Dolby TrueHD در قالب ۵.۱ و ۷.۱ كانال مجازي,تفاوت Pro Logic IIz با Pro Logic II اضافه شدن همون بلندگوهاي presence هست.
حیف ! فقط میشه گفت حیف .
این فیلم اونقدرها قدیمی نیست که بخوایم نا مطلوب بودن تصویر فیلم رو گردن سال تولید فیلم بندازیم . حداقل تو ایران و لطف ارادتی که ماها به محصولات ژاپنی داشتیم همه ایشون رو ( گودزیلا ) میشناسن دیگه همه حداقل یه بار دست پخت رولند امریش رو دیدند . ( اون تیکه تو سینمای فیلم پرسپولیس رو که دیدید ؟ ) . به نظر من با اینکه زمین و زمان از فیلم بد نوشتن ولی فیلم سرگرم کنندست و تو زمان خودش جلوه های ویژه خوبی داشت . اتفاقا تو همین کشور خودمون دلیل ضعف فیلم رو همین جلوه های ویژه کامپیوتری می دونستند و می دونن . برای کارهای بعدی امریش هم نقدهای زیادی بر همین منطق نوشته شد . قبول که تو این فیلم های این جناب اندیشه های والای انسانی که فلسفه های پیچیده آسمانی گره نمی خورن ولی حداقل سرگرم کننده هستن . تازه به نظر من همین SFX ها خودش هنره . شاید چون تو کشور ما کسی آنچنان از پروسه پیچیده و زمان بر جلوه های ویژه خیلی آشنا نیست اینطور قضاوت ها منطقی به نظر بیاد .
اینجا فکر می کنن یه متخصص جلوه های ویژه پشت یه کامپیوتر خیلی گنده نشسته و احتمالا پای چپشو انداخته رو پای راستش ( شایدم بر عکس ) و با یه دستش فنجون قهوشو گرفته ( حالا دست چپ و راستش اینجا خیلی فرقی نداره چون خبر نداریم که طرف چپ دسته یا راست دست ) بعد مثلا پیتر جکسون بدو بدو میاد تو اتاق این آقا و میگه SFX فیلمش رو زمین مونده و داره ضرر میده . این آقا هم با اون یکی دستش که توش فنجون قهوه نیست ، ۴ - ۵ تا کلید رو فشار میده و از اون ور نسخه نهایی رو تحویل پیتر میده . هنوز پیتر جکسون از اتاق نرفته بیرون که کامرون برای فیلم جدیدش میپره توی اتاق تازه بیرون در هم اسپیلبرگ داره با یه کارگردان ناشناخته سر اینکه کی اول رسیده دعوا می کنن !
چقدر حرف بی ربط زدم . برگردیم سر همون هیولای گنده خودمون . تصویر فیلم تو نسخه دی وی دی تصویر خوبی بود اما تو نسخه بلوری تصویر در حد و اندازه یه مارمولک خونگی هم نیست چه برسه به گودزیلا ! البته انقدر هم که من گفتم فاجعه نیست چون در غالب موارد فیلم تو محیط های تاریک و کم نور فیلم برداری شده و تقریبا تو تمام صحنه های شهر نیویورک هوا بارونی هستش و خب این قضاوت رو سخت میکنه . اما با این حال به نظرم فیلم می تونست حداقل تصویر درخشانتر و پر جزئیات تری تو چند صحنه روشن و باز اول فیلم ارائه کنه . تو صحنه هایی که جلوه های ویژه هست مثل اواخر فیلم و صحنه هایی که داخل اون ساختمان پر از بچه گودزیلا ! ، تصویر رو المانهای CG ضعف داره که خب تا حدودی طبییعیه . به هر حال یه عنوان کاتالوگه و نه چندان محبوب !
از تصویر که بگذریم میرسیم به شاهکار صدای فیلم که حسابی از تصویر سر تره و اصلا فوق العادست . تمام افکت ها بجا و با حجم مناسب استفاده شدن . صدای بارون ممتد که تو صحنه های شهر همیشه هست و یا صدای شلیک از اسلحه های مختلف و بر خورد ها و انفجارها . در واقع هر جا سر و کل نقش اول فیلم پیدا میشه صحنه ها پر از صداهای خوب و به شکل مناسب کانالیزه شده هستش .
از بهترین صحنه ها دو تا صحنه در اواخر فیلمه . یکی سکانس نسبتا طولانی تعقیب گریز با تاکسی که روی پل اصلی شهر ختم میشه ( این امریکایی ها چقدر از نماد این پل تو فیلماشون استفاده می کن ولی الآن اصلا اسمش یادم نمیاد ! ) و اون یکی صحنه انفجار بزرگ اون ساختمان پر از هیولای آخره فیلم هستش .
تو بانس های دیسک یه سری صحننه های نبرد فیلم های قدیمی گودزیلا هست که خاطره انگیزه . صحنه های از فیلم های ژاپنی که یه زمانی رو بورس تلویزیون خودمون بود . با دیدن این فیلم از الآن دلم آب میشه برای فیلم جدید امریش !
کالیبراسیون : عبارت است از تنظیم اولیه و یا مجدد یک وسیله که بنا به استفاده زیاد و تاثیر پذیری از محیط و یا تغییر شرایط محیطی برای کسب بیشترین بازده از وسیله و یا صحت در کار آن وسیله صورت میگیرد .
اصولا اگر کلی به مهندسی امروز نگاه کنیم ، بحث کالیبراسیون اهمیت ویژه ای داره . تو همین کشور خودمون سالانه میلیون ها تومن بخاطر کالیبره نبودن فقط تجهیزات اندازه گیری تو شرکت گاز گم میشه ! این بحث رو وقتی از دید کلان بیاریم به بحث محدودتر صدا و تصویر اونوقت بجای اینکه کار راحت تر بشه تازه سخت تر هم میشه ! چون اونوقت شما با عدد و رقم طرف نیستسد . اینجا سلیقه آدم ها مطرحه و این یعنی :
هیچ قانون کلی برای کالیبراسیون و صدا و تصویر که همه بیننده و شنونده ها رو راضی کنه وجود نداره !
حتما تا به حال به تنظیمات رنگ و نور توی تلویزیون یا زیر و بم بودن صدا تو رادیو ها یا سیستم های صوتی برحوردین . اینجا در اصل شرکت سازنده بر اساس یه سری الگوریتم های مخصوص و مقبول میاد یک سری از تنظیمات را به صورت پیش فرض آماده میکنه تا شما رو از دست زحمت کالیبره کردن و نیاز آشنایی به اون خلاص کنه اما نتیجه همیشه و برای همه خوب از کار در نمیاد .
امروزه دیگه تمام تلویزیون ها و سیستم های صوتی قابلیت های کالیبره شدن اولیه رو دارن فقط تو سیستم های حرفه ای تر شما به تنظیمات ابتدایی تر هم دسترسی دارید که چون ممکنه برای استفاده کننده معمولی سردرگمی ایجاد کنه اصولا تو محصولات فراگیر کمتر ارائه میشه یا کنترل شدست . هرچند کم کم این جور مرز بندی هم داره اعتبارش رو از دست میده .
تو کالیبره کردن سلیقه شخصی حرف اول رو میزنه . ممکنه شما از یه تصویر اسموث و نرم خوشتون بیاد یا بر عکس یه تصویر شارپ و احتمالا پر از گرین رو ترجیح بدین . ممکنه بعضی ها تصویر با رنگهای ملایم رو ترجیح بدن که بشه جزئیات بیشتری رو تو رنگهای تیره دید اما در عوض یه سری دیگه تر جیحشون تصاویر با رنگهای غلیظ باشه و سیاه مطلق رو ترجیح بدن . اینها بر میگرده به سلیقه افراد و این نکته که آدم ها اصولا یک تصویر واحد رو با یک میزان روشنایی و رنگ و لعاب نمی بینند و این تا حدودی بر میگرده به ساختمان متفاوت چشم و عواملی مثل رنگ چشم افراد و ...
کارگردانها یا تصویر بردارهای مختلف تو فیلم های مختلف بر حسب حال و هوای تصویری که دارن میگیرن ممکنه از فیلترهای خاصی تو مرحله تدوین استفاده کنن تا حس و حال خاصی رو به بیننده القا کنن . شاید تصویر سبزگون ماتریکس رو یادتون باشه یا بی رنگ و لعابی بعضی قسمت های فیلم جنگ دنیاها . با یزره دست کاری تو تنظیمات نور و کنتراست و رنگ تلویزیون های معمولی می تونید این حال و هوا رو تا حدودی تغییر بدید . البته تو برندهای مختلف ممکنه نتیجه متفاوت باشه چون اصولا هر شرکتی از الگوریتم های متفاوتی برای این کار استفاده می کنه .
تجربه شخصی من میگه کمی وقت گذاشتن برای کالیبره کردن تصویر می تونه رضایت از تصویر رو تا حدی زیادی بهبود بده و حتی تو محصولات به قول صاحب این بلاگ تجاری هم نتیجه بخش باشه !
البته یه کم آشنایی با اصطلاحاتی مثل saturation , contrast , Brightness می تونه ثمر بخش باشه . توی تلویزیون چون اصولا قرار نیست صدای حرفه ای تحویل داده بشه تنظیمات خاصی وجود نداره اما در عوض تو یه دیکدر و یا آمپلی خوب باز هم با رنج زیادی از این قبیل امکانات طرف خواهید بود .
راستی ممکنه برای مدل های مختلف برندهای مشهور با سرچ ساده بتونین انبوهی از پیشنهادات خوب و بد رو برای کالیبراسیون دستی تصویر ، تو اینترنت پیدا کنید . تو بعضی دی وی دی های قدیمی که تحت لیسانس THX تولید میشدن به قسمتی برای همین کار وجود داشت که اتفاقا ابزار بدی هم نبود ولی خب شاید اون سطح از امکانات دیگه الآن خیلی جواب نده ...
خلاصه اینکه کالیبراسیون تو صدا و تصویر همونقدر که به الگوریتم و فرمول و عدد و رقم وابسته هستش همونقدر هم به خواست بیننده و شنونده مربوط میشه !
بلوري قسمت چهارم ترميناتور تقريبا ده روز بعد از پخش به دستم رسيد, ترميناتور از فيلم هاي واقعا مورد علاقه من هست و بايد هر چند وقت يك بار برم سراغ یكي از قسمت ها و براي نميدونم چندمين بار يك بار ديگه صحنه هاي مورد علاقم را ببينم, يا اينكه بشينم صحبت هاي كارگردان و بازيگرهاي فيلمو نگاه كنم.
فيلم در سه قسمت گذشته فقط در قسمت دوم روي بلوري صدا و تصوير قابل قبولي داره! اما در قسمت اول و سوم آنچنان چنگي به دل نميزنه! نميدونم چرا قسمت سوم روي بلوري اصلا منو راضي نكرد! در حالي كه دي وي دي اين قسمت صدا و تصوير خيلي عالي داره, دي وي دي قسمت سوم تراك DTS داره اما روي بلوري صدا PCM هست!
صدا و تصوير قسمت چهارم روي بلوري واقعا فوق العاده هست, تصويري سرد و بسيار تميز و صداي به شدت كريستالي و پرتوان در افكت و ديالوگ
تصوير فيلم در صحنه هاي روز خاكستري و غبار گرفته هست, اين غبار در سكانس هاي شب هم در پس زمينه تصوير ديده ميشه, دليل استفاده از اين فيلتر رنگ نشان دادن دنياي است كه در اثر انفجارهاي اتمي نابود شده و تمام زمين را غبار اتمي فرا گرفته, در صحنه شليك John Connor با مسلسل به روبات از داخل هلكوپتر حركت اين دود و غبار از جلوي دوربين نيز ديده ميشه
كارگردان فيلم (MCG) به شدت به كلوزآپ گرفتن از هنرپيشگان و به خصوص John Connor تاكيد داشته و انصافا كيفيت و وضوح تصوير در تمام كلوزآپ ها عالي, شايد اولين نكته اي كه نظر را در كلوزآپ ها از صورت Connor جلب ميكنه دقت تصوير در نشان دادن موهاي صورت هنرپيشه هست! انگار كارگردان خواسته كيفيت تصوير را روي Full HD نشان بده! در صحنه هاي داخل زيردريايي و مرکز فرماندهی با اون رنگ سبز كه فوق العاده مستعد Grain هست تصوير گرين خيلي كمي داره تنها شايد در چند صحنه كه Connor و همسر اون كنار هم هستند و يا صحنه اي كه Connor روي ميز نشسته و به نوار ضبط شده گوش ميكنه و چند صحنه مشابه ديگه مقدار كمي گرين داشته باشيم كه اصلا امتياز منفي نداره, ميزان نويز ديجيتال در پس زمينه واقعا كم و قابل قبوله و به هيچ عنوان منو اذيت نميكنه.
Texture تصوير در اين فيلم واقعا براي من لذت بخشه, اصلا مگه ميشه فيلمي تك رنگ باشه اون هم رنگ هاي سرد و بافت پوست و اشيا خوب نباشه؟ در Terminator Salvation كه فوق العاده هست.
بافت پالتوي Marcus و خز دور يقه كت Connor وضوح عالي داره مخصوصا پالتوي Marcus كه ميشه بافت اون را از دور هم به وضوح ديد!
شن هاي روي زمين و خرده سنگ ها تفكيك عالي داره و در تمام صحنه هاي فيلم فكر را به اين نكته منحرف ميكنه كه كارگردان خواسته ما اين تفكيك و وضوح را ببينيم, در صحنه پمپ بنزين بعد از انفجار يكي از اتومبيل ها و پرتاب شدن قطعات آن با فاصله زيادي كه دوربين داره ميشه قطعات متلاشي شده را در هوا با تفكيك بالا ديد!
كيفيت تصوير Terminator Salvation بروي بلوري براي من واقعا عالي هست.
صدا در Salvation روي DTS-HD Master Audio فكر ميكنم داره اوج كيفيت صوتي خود را نشان ميده و اصلا ديگه جاي براي ارزاندام ديگر فرمت ها نميزاره! باور كنيد دارم بدونه كوچكترين تعصب و بزرگنمايي ميگم وضوح و تاثير گذاري صداي افكت در Terminator Salvation كم نظيره, ميدونم در خيلي از فيلم ها گفتم صدا بهترين هست يا كم نظيره و اين سوال پيش مياد كه بهرنگ هر فيلمي كه دوست داره را ميگه شگفت انگيزه, خودم هم گاهي فكر ميكنم كدام فيلم برام از نظر صدا بهترين هست؟ اما نميتونم به اين سوال جواب بدم! هر فيلمي حال و هواي خودش را داره و نوع افكت ها فرق ميكنه, فيلمي را من ميگم صداش فوق العاده هست كه در تمام مدت و تمام سكانس ها افكت و ديالوگي يك دست و Dynamic داشته باشه, نه در يك يا چند صحنه. در اين فيلم در تمام مدت صدا عالي.
نكته اي كه بايد به آن اشاره كنم صداي LFE در اين فيلم هست كه واقعا ساب ووفر شما را به كار ميندازه و لحظه اي اجازه نميده سالن نمايش شما لرزش نداشته باشه مخصوصا در برخوردها و انفجارها شاهد صداي فركانس پائين ويرانگري هستيد كه در چند صحنه منو شكه كرد!
در صحنه اي پمپ بنزين كه اشاره كردم روبات غول پيكر به يكي از اتومبيل ها شكيك ميكنه صداي افكت انفجار يكي از بهترين ها در اين فيلم هست صداي انفجار با لود سنگين اما كاملا شفاف بدونه حالت گرفتگي براي افكت هاي ديگر مثل متلاشي شدن اتومبيل كه به وضوح در اون پيك صوتي شنيده ميشه, كاملا مشخصه كارگردان خواسته اين صحنه در صدا و تصوير چيزي كم نداشته باشه.
ديالوگ هم در صحنه هاي اگشن كاملا شفاف و بدونه محوشدگي شنيده ميشه و در هيچ صحنه اي من احساس نكردم افكت ها سنگين روي ديالوگ تاثير منفي گذاشتند.
صداي شليك اسلحه ها قدرت و وضوح عالي داره حتي در بارگذاري خشاب ها شاهد صداي بسيار شفاف با ديناميك بالا هستيم تو خيلي از فيلم ها صداي مسلسل و اسلحه هاي مختلفي را ميشنويم اما انگار روي اصلحه يك صدا خفه كن خراب گذاشتن كه نه ميتونه كاملا جلوي صدارو بگيره نه اجازه ميده صداي اسلحه قدرت خودش را نشون بده! اما در ترميناتور صداي تك تك اسلحه هاي با قدرت و وضوح شنيده ميشه صداي كه بايد به بيننده قدرت و سرعت شليك را نشون بده, افكت هاي صوتي مربوط به ترميناتورها هم بسيار عالي بود, احساس فلزي بودن و سايش فلز با وضوح و دقت بالاي شنيده ميشه
نميدونم چرا بعضي از سكانس هاي فيلم ها روي صدا از ذهنم پاك نميشه! مثل صحنه پائين آمدن تانك از تپه در Saving Private Ryan با اون فركانس پائين ميشه سنگيني تانك را به وضوح حس كرد, خيلي مهارت مي خواد صداي در اين حجم صوتي با وضوح و بدونه گرفتگي و محو شدن ديگر صداها اجرا بشه. چند وقت پيش بود هوس كردم بشينم قسمت هاي جالب سه گانه ژوراسيك پارك را ببينم, باور نميكنيد من هنوز از صحنه حمله دايناسور تي ركس به ماشين بچه ها در شب روي صداي DTS ميترسم!
طراحي Moto-Terminator هم به نظرم خيلي جالب بود اینجا در سه زاويه مختلف با كيفيت بالا ببينيد.
صدا و تصوير Terminator Salvation به نظرم ميتونه مرجع خوبي براي تست سيستم باشه, اين فيلم را براي تست سيستم هاي متوسط رو به بالا حتما پيشنهاد ميكنم هم روي دي وي دي هم بلوري
مدتي هست دارم با چند توزيع كننده دي وي دي و بلوري مذاكره ميكنم و اشكالاتي كه در بعضي از توليدات اين كمپان ها مطرح هست را بهشون تذكر ميدم, اما تا به امروز هيچ نتيجه اي نداشته! همگي جواب ميدن اما دليل راضي كننده اي ندارن براي من! فقط ميگن ما تلاش ميكنم بهترين كيفيت را ارائه كنيم, انگار فقط كيفيت محتويات ديسك براشون مهمه و زياد در بعضي از توليدات به بسته بندي توجه نميكنند!؟
مشكلاتي مثل طراحي بد توپي نگهدارنده ديسك داخل قاب كه يا باعث در آمدن ديسك از جاي خود شده و تا به دست ما برسه كلي خط افتاده روي ديسك! مثل همين امروز كه دو تا كار جديد به دستم رسيده كه يكيش از كاراي Sony Pictures هست ديسك افتاده بود داخل قاب و كلي خط هاي ناجور روي ديسك افتاده
واقعا يكي از بدترين قاب هاي بلوري كه سوني از اون استفاده ميكنه محصولات amaray هست!
و يا مثل قاب هاي Steelbook كه Disc holder از پلاستيك خشك ساخته ميشه و بايد ديسك را با فشار از جاي خود خارج كني! در بعضي از كارها واقعا به سختي ديسك خارج ميشه و جاي توپي قاب ميفته روي انگشت دست!
سيني ديسك در كاراي digipak از پلى پروپلين ساخته ميشه كه پلاستيك خشكه, در بعضي از كارها توپي سيني تو قالب گيری از حد استاندارد كوچكتره و ديسك اصلا تو جاي خودش ثابت نيست و به راحتي بيرون ميوفته! خودم چند تا كار دارم كه مجبور شدم با حرات و نوك سوزن كمي قلاب هاي نگهدارنده ديسك را از هم باز كنم تا بتونه ديسك را نگه داره!
تو قاب هاي بلوري به نظر من كاراي Elite كمپاني viva خيلي با كيفيت تر و بهتر از amaray يا scanavo هست, مشكل قاب هاي amaray نداشتن حلقه برجسته دور توپي قاب هست! بطوري كه ديسك كاملا مي چسبه كف قاب! خود توپي هم ارتفاع زيادي داره و نميتونه ديسك را ثابت نگه داره و ديسك لق ميزنه تو قاب! اون حلقه برجسته دور توپي باعث ميشه ديسك با فشار به توپي بچسبه و با يك فشار اندك به توپي ديسك بيرون بزنه, اما تو اكثر توليدات amaray اين حلقه برجسته نيست! حالا چرا نميدونم!
اين قاب هاي Eco-Box هم كه ديگه شاهكار هستند! پشت و روي قاب را با اشكال مختلف خالي ميكنند براي صرفه جويي و اينجور حرفها, قاب كاملا موقع خارج كردن ديسك دفرمه ميشه!
تو خيلي از توليدات دي وي دي يا بلوري ها كاور فيلم از قاب بزرگتره و از نايلون روي قاب بيرون ميزنه! دليل هم باز فكر ميكنم كوچيك تر بودن نايلون روي قاب هست! چرا بالا و پائين قاب هاي دي وي دي و بلوري را باز ميزارن؟ ميشه بعد از كار گذاشتن كاور فيلم دستگاه دو سر قاب را مثل كنارهاي قاب دوخت پلاستيك بزنه تا كاور كاملا در جاي خودش ثابت بشه؟
چرا بعضي از دي وي دي ها قاب شفاف دارن و بايد كاور فيلم چاپ دو طرفه داشته باشه اما فقط روي كاور چاپ داره و از داخل كاور سفيده در صورتي كه قاب شفاف هست و بايد كاور از داخل هم چاپ داشته باشه! يا همين قاب هاي آبي بلوري در بعضي از كارها كاور چاپ يك طرفه داره؟ و داخل قاب سفيده؟ اصلا به نظر من نبايد قاب هاي بلوري را از داخل شفاف طراحي ميشد! زيباترين چاپ هاي داخلي هم جلوه اي نداره تو قاب آبي!
تمام اين سوالات را من از چندين كمپاني توليد كننده پرسيدم اما هيچ جوابي درستي به من ندادن! شايد با توليد كننده هاي قاب وارد مذاكره بشم![]()