Home Theater Center
مرکز بررسی سیستم های صوتی و تصویری

آنچه باید بدانید

سرویس و نگهداری پلیرها...

 


تبلیغات: مجموعه آکوستیک عرضه کننده محصولات صدا و تصویر های فای و های اند در ایران...


پلیرهای صدا و تصویر بسته به کلاس ساخت و میزان ساعاتی که ازشون استفاده می شود نیاز به سرویس و نگهداری دارند. در صنعت صدا و تصویر هیچ پلیری نداریم که به قولی عمری باشه و به هیچ سرویس دوره ای نیاز پیدا نکند. مکانیزم کار اودیو و ویدئو پلیرها در بخش مکانیکی تقریباً مشابه هم هست و تفاوت آنچنانی در نگهداری و سرویس دوره ای آن ها نیست.

در پلیرها سه بخش بیشترین استهلاک را دارند, هد اپتیک, بلت و اسپیندل, بیشترین فشار بروی اسپیندل (موتور) چراخننده دیسک است, بعد هد اپتیک و در نهایت بلت (تسمه) که یک قطعه ی کم کارکرد اما بسیار دردسر ساز است. تسمه در دیسک پلیرها برای باز و بسته کردن Disc Tray (سینی دیسک) مورد استفاده قرار می گیرد.

خرابی اسپیندل و اپتیک کاملا در ارتباط با مدت زمان کارکرد دستگاه است, اما بلت قطعه ای است که اگر دستگاه از حالت آکبند هم خارج نشده باشد, فاسد میشه و عملکرد طبیعی خودشو از دست میده! در تمام پلیرهای تجاری از تسمه های لاستیکی بی کیفیت استفاده میشه که بسته به شرایط آب و هوایی بعد از مدت نچندان طولانی فاسد میشن و قدرت ارتجاعی خودشون از دست میدن.

کیفیت هد اپتیک, بلت و اسپیندل کاملا بستگی به برند و کلاس پلیر دارد.

با تجربه ای شخصی من بروی ویدئو پلیرها در بهترین حالت تسمه باید بعد از سه تا چهار سال تعویض بشه, البته این عدد کاملا نسبی و بسته به شرایط آب و هوا میتونه تغییر کند. در هوای گرم و خشکی مثل تهران لاستیک زودتر فاسد و خاصیت ارتجاعی شو از دست میده.

یکی از قطعاتی که بیشترین خرابی دارد اسپیندل است, استفاده از دیسک های رایتی و بی کیفیت به دلیل وزن غیر استاندارد و در اکثر موارد تاب داشتن دیسک باعث خراب شدن زودتر موتور دیسک می شود. در بسیاری از پلیرها خرابی اسپیندل با خرابی و ضعیف شدن اپتیک اشتباه گرفته می شود. اگر پلیر در اجرای تراک های انتهایی دیسک اگر ویدئو پلیر باشه در آواخر فیلم دچار مشکل در پخش شد, به احتمال زیاد مشکل از اسپیندل است. هرچقدر اپتیک به تراک های انتهایی دیسک نزدیک میشه به دلیل بزرگ شدن حلقه ی داده های روی دیسک سرعت چرخش دیسک نیز کمتر می شود, در این حالت اگر اسپیندل نقصی در سرعت داشته باشد بیشتر در خواندن صحیح اطلاعات توسط اپتیک ایجاد مشکل می کند.

و در نهاین هد اپتیک داریم که بسته به مدت زمان روشن بودن به تدریج ضعیف شده و قدرت خواندن اطلاعات از دست میدهد. اپتیک های ضعیف در لود اول دیسک کند هستن, وقتی از تراک ابتدایی به تراک آخر میریم و بلعکس تراک دیر لود می شود و... در دیسک های ویدئوی هم به همین شکل است, بازی بین زمان های فیلم با کندی و سر و صدای اپتیک همراه است.

در ایران تعمییرگاه حرفه ای برای پلیرهای های اند نداریم. به همین دلیل مجبوریم برای سلامت ظاهری و مکانیکی دستگاه بعضی از سرویس هارو خودمون انجام بدیم. حداقل این که پیلر در منزل و شرایط تمیز و درستی باز و سرویس می شود. سرویس های مثل تمیز کردن هد اپتیک و مکانیزم پیکاپ پلیر و تعویض بلت دستگاه میشه به سادگی در منزل انجام داد. اپتیک باید هر دو سال تمیز و براق بشه, گرد و خاک داخل پیکاپ با یک گوش پاکن و یک قطره شیشه شور تمیز شود, جم شدن گرد و خاک همراه با چربی داخل پیکاپ عملکرد مکانیزم پیکاپ مختل می کند. به هیچ عنوان به مکانیزم و چرخ دنده های پیکاپ و میله ی اپتیک روغن نزنید. این قطعات باید خشک و تمیز باشند.

برای تعویض تسمه حتما از برندهای معتبر استفاده کنید, تسمه های که در تعمییرگاه ها مورد استفاده قرار میگیرن صرفاً برای به کار انداختن دستگاه است. نشانه های خرابی تسمه سینی دیسک کاملا مشخص است, کند باز و بسته شدن سی نی دیسک, هنگام باز و بسته شدن صدای هرزگردی موتور شنیده شود و در صورت پوسیده شدن و پارگی تسمه سینی دیسک باز و بسته نمی شود.

اگر یکم فنی باشید میشه قسمت پیکاپ که شامل هد اپتیک و اسپیندل هست خودتون تعویض کنید. به سادگی میشه اکثر پیکاپ های پلیرهای مختلف در سایت ebay و بسیاری از سایت های مشابه خریداری کرد. میتونید قطعات اصلی اینترنتی بخرید, و یک سرویس کار با تجربه بیاد در منزل دستگاه براتون سرویس کنه.

به هر حال اگر پلیر های اند و گرانقیمتی دارید, باید برای سرویس و تعمییر دستگاه وقت و هزینه کنید. و چه بهتر که قطعات اصلی خریداری و دستگاه توسط خودتون یا تعمییرکار با تجربه در منزل تعمییر و سرویس شود.

مراحل اصلاح رنگ فیلم


 تبلیغات: مجموعه آکوستیک عرضه کننده محصولات صدا و تصویر های فای و های اند در ایران...


در مطالب بسیاری به کیفیت تصویر فیلم ها در فرمت های مختلف پرداختیم, در این مطلب براتون توضیح میدم مراحل اصلاح رنگ و ظاهری که از یک فیلم میبینیم به چه صورت در بخش DI استودیوها انجام می شود:

فیلم وقتی وارد استودیو و بخش DI میشه, به صورت یک هارد شامل اطلاعات تدوین, راش ها VFX ها و هرچی که مربوط به فیلم هست تحویل بخش آرشیو می شود, تدوینگر هم به صورت یک فایل XML یا EDL که اطلاعات ادیت هست موارد منتقل میکنه به لابراتوآر , بعد از این که فیلم وارد بخش DI شد پروسه ای به اسم "Conform" یا مطابقت روش انجام میشه, کامفورم در واقع بازسازی تایم لاین و ادیت تدوینگر در نرم افزار تصحیح رنگ است. پس ابتدا ادیت در نرم افزار تصحیح رنگ بازسازی می شود و بعد از پروسه کامفورم پروسه تصحیح رنگ است و در آخر پروسه مسترینگ, که در حقیقت یک خروجی با کیفیت بسیار بالا مشابه راش به یک بخش دیگری تحویل داده میشه به اسم مسترینگ, اونجاست که تهیه کننده درخواستشو میده که چه نوع خروجی های از فیلم میخواد, میتونه مخصوص نمایش در سینما باشه DCP میتونه بلوری باشه, دی وی دی باشه یا نسخه مخصوص استریم آنلاین, ولی همه ی این ها از یک خروجی بسیار با کیفیت که در حال حاظر رزولوشن 5K است شکل میگیره, این میشه پروسه یک فیلم که وقتی وارد لابراتوآر میشه خیلی ساده چه اتفاقی براش میوفته.

در بخش تصحیح رنگ این که فیلم چه LOOK داشته باشه زیر نظر فیلم بردار و کارگردان انجام می شود. معمولا جلساتی بین Colorist و تصویربردار یا کارگردان برگذار می شود. در این جلسات کارگردان و تصویربردار خواسته هاشون با Colorist مطرح میکنن, معمولا در این جلسات LOOK های مختلفی از طرف Colorist پیشنهاد داده میشه, اما در نهایت این خواست کارگردان هست که چه رنگ و ظاهری برای فیلمش میخواد.

در فرایند اصلاح رنگ یکسری LUT های از قبل مشخص وجود دارد که می شود بروی یک فیلم اعمال کرد.

LUT (بخوانید لات) یا همان Lookup Table یک فایل است که اطلاعات مشخصی را در خودش دارد, اطلاعاتی که به نرم‌افزار اصلاح رنگ می‌گویند باید دقیقا چه تغییراتی را روی ویدئوی اعمال کند.

در بسیاری از فیلم های تجاری ارزان قیمت برای کم کردن هزینه مراحل آماده سازی فیلم در بخش اصلاح رنگ از یکسری لات های آماده استفاده می کنند. البته می شود در فرایند اصلاح رنگ در لات ها دست برد و تغییراتی را به خواست کارگردان و تصویربردار روی تصویر اعمال کرد.

در پروزه های سنگین هالیوودی مراحل اصلاح رنگ فریم به فریم و زیر نظر کارگردان و کاملا اختصاصی برای هر فیلم انجام می شود.

در کار تصحیح رنگ سلیقه نقش زیادی دارد, به عنوان مثال یک Colorist که در صنعت سینمای چین کار می کند, نمیتواند در استودیوهای اروپایی کار کند, اما در صنعت هالیوود می تواند. در آسیا و آمریکا کارگردان ها و مخاطبین سینما رنگ های گرم و شارپ, کمی فانتزی و زنده دوست دارن, اما در اروپا سلیقه ی جامعه ی سینمایی بیشتر به سمت رنگ های کمی سرد و فضاهای دراماتیک است. به همین دلیل هست که در نسخه های نمایش خانگی و حتی سینمایی که در اروپا تصحیح رنگ شده است, شاهد تفاوت در تصویر یک فیلم با نسخه ی اصلی فیلم که در هالیوود اصلاح رنگ شده است هستیم. (در مطالب مروط به بررسی بلوری ها به این موضوع پرداختیم)

فرایند اصلاح رنگ می تواند کاملا تجاری یا کاملا هنری و اختصاصی برای هر فیلم انجام شود, اما در نهایت این خواست تصویربردار و کارگردان یک فیلم است که چه ظاهری برای فیلم می خواهد.

موارد مرتبط:

کالیبراسیون ابتدایی تصویر

کالیبراسیون تصویر-بخش دوم

کالیبراسیون تصویر - بخش سوم

کالیبراسیون تصویر بخش چهارم

تفاوت تنظیمات تصویر با کالیبراسیون تصویر

دیسک کالیبراسیون Disney WOW

ISF Calibration

THX

پیکربندی جعلی...


 تبلیغات: مجموعه آکوستیک عرضه کننده محصولات صدا و تصویر های فای و های اند در ایران...


 در مطالب گذشته به فرمت های Dolby Atmos و dts-X در نمایش خانگی و سالن های مدرن سینما پرداختم. در مورد بلندگوهای انعکاسی نیز صحبت کردم, و گفتم که امکان پرتاب افکتهای صدا در دالبی ادموس و dts-X توسط بلندگوهای انعکاسی از روی بلندگوهای اصلی به سمت سقف و بازگشت صدا از سقف به سمت شنونده امکان پذیر نیست, مطالب مربوط به دالبی ادموس مطالعه کنید.

شرکت های سازنده تحهیزات صدا ادعا میکنن که با قرار دادن بلندگوهای انعکاسی بروی کانال های اصلی و ساراند, می شود صدای کانال های حقیقی سقفی را بازسازی کرد! این که در ستاپ 5.1.2 و 7.1.4 که به صورت کانال های سقفی انعکاسی پیکربندی شده اند, صدای کانال های سقفی حقیقی هستن, اما صدای که شما قراره بشنوید به هیچ عنوان حقیقی نیست. طبق ادعای سازندگان شما در پیکربندی انعکاسی صدای شبیه به تصویر بالارو می شنوید. اما در واقعیت و چیزی که من شخصاُ در اتاق سینماییم تجربه کردم...

 مدتی برای کانال های سقفی از بلندگوهای ساراند سقفی SVS Prime Elevation استفاده می کنم, که امکان قرار گرفتن بروی بلندگوهای اصلی را نیز دارن, و این بهترین فرصت بود تا صدای انعکاسی دالبی ادموس شخصاُ و بروی سیستم خودم تست کنم. نتیجه خیلی ساده و دقیقاُ همانطور بود که فکر می کردم, در بهترین ستاپ هم هیچ صدای از بلندگوی ایستاده به سمت سقف ارسال و سپس به سمت گوش شنونده منعکس نمی شود! چون اصلا قدرت افکت های سقفی و بلندگوهای پخش کننده آن انقدر بالا نیست که امکان ایجاد چنین تاثیری را داشته باشند.

سیستم کارکرد این ستاپ ها درست شبیه به عکس بالاست, صدا از بلندگو پخش می شود و بسته به قدرت صدا فضای را در بالای سر شنونده ایجاد می کند, در واقع شما صدای از سقف نمی شنوید, بلکه موج صوتی هست که در بالای سر شما جریان دارد. و در شما این توهم را ایجاد می کند که صدا از سقف به سمت شما پرتاب می شود.

برای این که متوجه این توهم صوتی بشید, کافی بلند شید و بایستید, در این حالت ارتفاء گوش شما از ارتفای که بلندگوها قوی ترین تاثیر صوتی را دارند بیشتر می شود, در این حالت به راحتی متوجه می شوید که صدا از سطحی پایین تر از گوش شما شنیده می شود و نه از سقف! اگر دوباره در جای خود بنشینید صدا را از سقف می شنوید.

سیستم کارکرد صدای 5.1.2 و 7.1.4 انعکاسی به همین سادگی است و هیچ ربطی به تبلیغات کمپانی ها ندارد. ضمن این که در بهترین فیلم های که صدای تاثیرگذار دالبی اتموس و dts-X دارند, صدای افکت های سقفی انقدر قوی و طولانی نیست که شما به راحتی قادر باشید صدای بلندگوهای انعکاسی را بشنوید. در پیکربندی های 7.1.4 درست و حسابی صدای کانال های سقفی در مواردی به شدت جذاب و لذت بخش است, اما در سیستم های تجاری و انعکاسی به همان اندازه که بهترین ساند بارها می توانند صدای 5.1 حقیقی را بازسازی کنند, تاثیر گذار و با ارزش است.

مطالب مرتبط:

آیا سیستم سینمایی فعلی ارتقا بدیم یا خیر؟

IMAX یا Dolby Cinema IMAX 

اندر حکایات دالبی ادموس

بررسی dts Neural:X

Dolby Atmos

نسبت قاب تصویر


 تبلیغات: مجموعه آکوستیک عرضه کننده محصولات صدا و تصویر های فای و های اند در ایران...


نسبت قاب یا Aspect Ratio به نسبت عرض تصویر به ارتفاع آن اشاره دارد که توسط دو عدد که با علامت دو نقطه از هم جدا شده باشند معرفی می شود. مانند نسبت تصویری ۴:۳ یا ۱۶:۹٫ همینطور می توانند به صورت اعشاری نیز معرفی شوند؛ مانند ۱٫۸۵ و ۲٫۳۵ که خود به صورت نسبت (۲٫۳۵:۱) نیر نوشته می شود.

جهت بررسی هر چه صحیح تر نسبت قاب ها در تاریخ سینما می توان از اولین فیلم های سینمایی و نسبت آنان شروع کرد. ما اولین نسبت تصویر سینمایی را مدیون  William Kennedy Dickson هستیم که در استودیوی توماس ادیسون به عنوان یک عکاس مشغول به کار بود. زمانی که کمپانی Eastman Kodak نگاتیوهای Flexible (نگاتیوهای ساخته شده از سلولوئید) را در ابتدای دهه ی ۱۸۹۰ میلادی وارد بازار کرد؛ توماس ادیسون تصمیم گرفت این نگاتیو را در دستگاه Kinetoscope خود مورد استفاده قرار دهد. بعد از چندین سال تجربه و آزمایش ادیسون و تیمش توانستند به یک استاندارد کاری برسند. دیکسون با استفاده از نگاتیوهای ۳۵ میلیمتری به تصویری رسید که به اندازه ۴ سوراخ نگاتیو بلند بود؛ یعنی تصویری به عرض ۲۴٫۸۹ میلیمتر و بلندی ۱۸٫۶۷ که به نسبت ۴:۳ (یا به اعشاری ۱٫۳۳) ترجمه می شد. دلیل استفاده از این نسبت توسط دیکسون کاملا در تاریخ سینما روشن نیست و احتمالا یک انتخاب سلیقه ای و حاصل از آزمایشات بوده است، اما این نسبت در تاریخ باقی می ماند. در سال ۱۹۰۹ کمپانی Motion Picture Patent Company (شرکت ثبت اختراعات تصاویر متحرک) که مورد اعتماد شرکت های فیلمسازی بزرگ آمریکایی که اغلب به دلیل انحصار طلبی علمی زیر نظر توماس ادیسون بوده است، استانداردهایی را جهت ضبط و پخش تصاویر در آمریکا وضع کرد که جهت پخش می بایست از فیلم های ۳۵ میلیمتری با سوراخ های نگاتیو ادیسونی و به بلندی ۴ سوراخ هر فریم (یا همان نسبت ۴:۳) استفاده می شد؛ اینگونه این نسبت در آمریکا تثبیت شد. برای مدت زیادی این نسبت در تاریخ سینما باقی ماند. با ورود سینمای ناطق سینک شده (تصویر و صدا هماهنگ) در سال ۱۹۲۹ که صدا به شکل تصویری و اپتیکال بر کناره ی نگاتیو حک می شد؛ باعث تغییر کوچکی در نسبت تصاویر شد. در سال ۱۹۳۲ آکادمی علوم و هنرهای تصاویر متحرک جهت جایگیری نوار اپتیکال صدا، بالا و پائین کادر تصویر را ماسک کرده و به نسبت ۱٫۳۷ می رسد. این نسبت که به نسبت ۱٫۳۳ بسیار نزدیک است و حتی گاهی به جای همدیگر استفاده می شدند، توسط آکادمی به Academy Ratio یا نسبت آکادمی معروف شد و تبدیل به استاندارد تصاویر سینمایی برای نسل بعدی فیلم رونده ها شد.

از بزرگترین تغییرات نسبت تصاویر سینمایی می توان با ورود برادر کوچک سینما، یعنی تلویزیون در دهه ۱۹۵۰ و شروع جنگ پرده عریض یاد کرد. از آنجایی که در آن زمان بینندگان همواره تصاویر را در نسبت ۴:۳ بر روی پرده های سینما دیده بودند؛ قطعا طبیعی است که تلویزیون نیز به همان شکل و نسبت ظاهر شد. مانند فرزندی جدید در خانواده، تلویزیون تمام توجهات را به سمت خود جلب کرد و باعث کاهش بینندگان و سینما رونده ها شد. کمپانی های مختلف سینمایی با مقاصد تجاری و جهت برگرداندن بینندگانی که به واسطه ورود تلویزیون از دست داده بودند؛ تصمیم گرفتند با ارائه تجربه و چیزی که در تلویزیون نمی توانستد به بینندگان ارائه دهند؛ جذابیت سینما را دوباره بازگردانند. در ۳۰ سپتامبر سال ۱۹۵۲ فیلمی به نمایش گذاشته شد که آغازگر جنگ یک دهه ای پرده های عریض و مفهومی جدید در زیبایی شناسی سینمایی بود. سیستم Cinerama با استفاده از سه دوربین ۳۵ میلیمتری که کنار هم چسپانده شده و هر کدام با لنز ۲۷ میلیمتری بر روی نگاتیو نوردهی می شدند؛ توانست تصویری به بلندی ۶ سوراخ نگاتیو ۳۵ میلیمتری ارائه دهد که این فرآیند با استفاده از سه دوربین، میدان دیدی به اندازه ۱۴۷ درجه را با نسبت تصویری ۲٫۵۹ به بیننده هدیه می کرد. سینه راما با پخش بر روی یک پرده خمیده و با استفاده از سه پروژکتور و استفاده از صدای محیطی ۷ ترکه، یک موفقیت بزرگ در سینما بود که تا دو سال در تئاتر وارنر شهر نیویورک مورد استفاده قرار گرفت.

همانطور که احتمالا حدس زده اید؛ فرآیند سینه راما که با نیازمندی استفاده از سه دوربین و پروژکتور جهت ضبط و پخش همزمان، دارای مشکلات خاص خود است. یکی از آن مشکلات محدود بودن فاصله کانونی است که فیلمسازان به استفاده از یک فاصله کانونی و  لنز محدود بوده اند و آن، فاصله کانونی واید بوده است. با اینکه سینه راما در ابتدا با ضبط فیلم های توریستی و فیلم های مسافرتی تجربه جدیدی را برای حس مفهوم مکان به بینندگان می داد؛ چیزی بیشتر از یک دهه طول کشید تا در سال ۱۹۶۲ بالاخره از فرمت سینه راما برای یک فیلم درام و داستانی استفاده شود. سینما راما برای ضبط دو فیلم درام The Wonderful World of the Brothers Grimm و فیلم حماسی How the West Was Won استفاده شد. اصلی ترین مشکل سینه راما هزینه ی زیاد جهت ضبط و پخش فیلم ها در سالن های سینما بود. اما تجربه ی پرده عریض اینقدر برای بینندگان جذاب بود که دیگر استودیو فیلمسازی در هالیوود منتظر نمانده و ۸ ماه پس از پخش اولین فیلم سینه راما؛ در آوریل سال ۱۹۵۳ استودیو پارامونت اولین فیلم پرده عریض Flat و سطح صاف را روانه سینماها کرد. فیلم Shane که در اصل در نسبت آکادمی (۱٫۳۷:۱) ضبط شده بود؛ توسط استودیو پارامونت بالا و پائین تصویر حذف شده بود و به نسبت پرده عریض ۱٫۶۶:۱ دست یافته بود. نتیجه تفاوت چندانی نداشت؛ اما نکته قابل توجه تفاوت سایز پرده ی نمایش بود که بر عکس پرده ی ۳۰ فوتی استاندارد بر روی پرده ۵۰ فوتی در ریدیو سیتی نیویورک بر روی سیستم صدای سه کاناله استریوفونیک پخش می شد.

حذف کردن بالا و پائین کادر جهت رسیدن به یک تصویر پرده عریض قطعا راه ایده آل نبود و استودیو پارامونت به این موضوع آگاهی داشت. با بزرگ شدن پرده های نمایش؛ تکنیک بزرگ کردن تصویر باعث بزرگ شدن گرین و نویزهای تصویر شده و تصویری نه چندان مطلوب ارائه می داد.

با دیدن پتانسیل سینه راما؛ مدیران استودیو فاکس قرن بیستم به دیدار پروفسور Henri Chretien در فرانسه رفتند که مخترع تکنیکی با عنوان Anamorphoscope بود که در دهه ۱۹۲۰ میلادی آن را اختراع کرده بود. Anamorphoscope از لنز خاصی جهت تحریف و فشرده کردن تصویر استفاده کرد که تصویر را فقط از یک طرف تحریف می کرد و به نوعی آن را فشار داده و در هم می کرد و سپس دوباره در زمان پخش با استفاده ار پروژکتور، تصویر مذکور را با نسبت عادی و برعکس کردن فرآیند فشرده سازی پخش می کرد. با استفاده از یک لنز ۲:۱ آنامورفیک این فرآیند که فاکس آنرا CinemaScope نام نهاد یک تصویر با نسبت ۲٫۳۵:۱ را به استفاده از نگاتیو معمولی ۳۵ میلیمتری با ۴ سوراخ تحویل می داد. سینما اسکوپ برای اولین بار در فیلم Robe در سال ۱۹۵۳ استفاده شد که یک موفقیت بزرگ تجاری بود.

قطعا برنده این جنگ پرده های عریض، سینما اسکوپ و کمپانی فاکس قرن بیستم بود و با این که لنزهای آنامورفیک دارای مشکلات خاص خود در آن زمان بود؛ بسیار کم هزینه تر و مناسب تر جهت ساخت و پخش بود و نیاز به تغییرات اساسی در سیستم های نمایش فیلم در سالن های سینما نداشت. تمام استودیوهای دیگر فیلمسازی فرمت خود را به سینما اسکوپ تغییر دادند. البته همه استودیوها به جز پارامونت. البته که گزینه بهتری از حذف بالا و پائین تصویر برای رسیدن به پرده عریض بوده است، اما سینما اسکوپ مشکل گرین تصویر را به صورت کلی حل نکرد. حداقل نه به گونه ای که استودیو پارامونت خواستار آن بود. به همین دلیل پارامونت سیستم جدید پرده ی عریض خود را با نام VistaVision معرفی کرد. تکنیک VistaVision فیلم نگاتیو ۳۵ میلیمتری را به بغل چرخانده و به شکل افقی درآورده که به اندازه ۸ سوراخ بزرگ بوده و نسبت تصویری ۱٫۸۵:۱ را تحویل می دهد. سپس جهت پخش نهایی بر روی نگاتیو ۳۵ میلیمتری استاندارد و با جهت درست فیلم چاپ و نمایش داده می شد که حاصل تصویری با گرین بسیار کمتر بود. اولین فیلم VistaVision کریسمس سفید در سال ۱۹۵۴ بود و بعدها در فیلم های بسیار زیاد دیگر همچون فیلم حماسی ده فرمان استفاده شد و شاید معروف ترین استفاده از این تکنیک مربوط به آلفرد هیچکاک فقید باشد که بسیاری از فیلم هایش مانند برای گرفتن یک دزد، سرگیجه و شمال از شمال غربی را بر روی سیستم VistaVision ضبط کرد.

تکنیک های پرده عریض دیگری نیز در دهه ۵۰ معرفی شدند همچون: سوپر اسکوپ، تکنی راما، سینه میراکل، ویستاراما و… . اما همیشه محدودیت این تکنیک ها به فیلم ۳۵ میلیمتری بود و برای تصاویر بزرگ تر و بهتر، مخترعان و مهندسان فیلم باید به سمت فرمت های بزرگتر می رفتند. فرمت Todd AO که توسط یکی از مخترعان سینه راما و تهیه کننده معروف برادوی، مایک تاد، و American Optical Company ساخته شده بود؛ یک فرمت فیلم ۷۰ میلیمتری بود که قصد داشت همان کاری را که سینما راما انجام می داده را انجام دهد اما فقط با استفاده از یک دوربین و یک پروژکتور جهت پخش. با استفاده از نسبت تصویری ۲٫۲۰:۱  فرمت Todd AO برای اولین بار در فیلم Oklahoma راجر و هامراستاین در سال ۱۹۵۵ و بعد از آن در فیلم Around the World in ۸۰ Days استفاده شد. هر دو این فیلم ها موفقیت بزرگ تجاری بودند که باعث شد فیلم های موزیکال دیگری از راجر و هامراستاین همچون South Pacific و Sound of Music ساخته شوند. با ورود لنزهای D۱۵۰ تکنیک Todd AO فیلم Patton را برای ما زنده کرد.

کمی قبل تر در سال ۱۹۵۴ در میان هیاهوی فیلم های پرده عریض، کمپانی کوچکی به نام Panavision جهت جبران کمبود لنزهای آنامورفیک، شروع به ساخت لنزهای آنامورفیک برای دوربین ها و پروژکتورهای سینمایی کرد. با شروع تولید لنز برای فرمت سینما اسکوپ؛ پاناویژن کم کم تبدیل به استاندارد صنعتی و حل کننده مشکل های سیستم های سینمایی شد و در انتهای دهه ۵۰، پاناویژن خود فرمت جایگزینی برای سینما اسکوپ شد. پاناویژن با استفاده از شهرت خود شروع به ابداع سیستم ها و فرمت های جدید در سینما کرد که می توان به دوربین MGM۶۵ اشاره کرد که با استفاده از نگاتیو ۷۰ میلیمتری برای ضبط صحنه معروف مسابقه ارابه ها در فیلم بن هور در سال ۱۹۵۹ استفاده شد که از نسبت تصویری ۲٫۷۶ استفاده می کرد. دوربین MGM۶۵ در نسخه های جدید خود تبدیل به دوربین Super Panavision ۷۰ می شود که مانند دوربین MGM۶۵ بوده؛ با این تفاوت که از لنزهای معمولی مدور استفاده می کرده و نه از لنزهای آنامورفیک تا تصویری با نسبت ۲٫۲۰:۱ را ضبط کند. این دوربین در فیلم لورنس عربستان استفاده شده که برنده بهترین فیلمبرداری سال ۱۹۶۲ در آکادمی اسکار می شود.

مشکل نگاتیو ۷۰ میلیمتر، هزینه گزاف آن بود. با پیشرفت روند شیمیایی ظهور فیلم های ۳۵ میلیمتری که حاصل آن کم شدن مشکل گرین در تصاویر بود؛ نگاتیو ۷۰ میلیمتری و برادرزاده آن یعنی IMAX که در دهه ۷۰ معرفی می شود؛ فقط به فیلم های مخصوص و محدودی که نیاز به این نوع تصاویر دارند محدود شد.

در اواخر دهه ۱۹۸۰ میلادی و زمانی که در تلویزیون برنامه های لازم جهت معرفی استاندارد HDTV در حال انجام بود؛ مهندس Kerns H. Powers نسبت تصویری جدیدی را برای تلویزیون معرفی کرد. نسب تصویری ۱۶:۹ یا ۱٫۷۸ یک نوع  مصالحه ای بین سینما و تلویزیون بود. زیرا این نسبت از نظر هندسی دو نسبت قبلی بزرگ سینما و تلویزیونی (یعنی ۱٫۳۳ و ۲٫۳۵) را در خود می تواند داشته باشد و به صورت کامل نمایش دهد. پس اینگونه و با یک مصالحه؛ نسبت تصویری ۱۶:۹ معرفی شده و استاندارد نسبت تصاویر ویدئویی همچون DVD، HD و Ultra HD می شود.

حقیقت این است که نسبت های تصویری می توانند راه خوبی برای داستانگویی و ارتقاء تجربه فیلم دیدن باشند و معناها و مفهوم های تماتیک مختلفی را به بیننده منتقل کنند. روش استفاده از نسبت های تصویری می تواند کاملا آزادانه توسط فیلمسازان انجام شود و هر روزه شاهد روش های جدیدی از خلاقیت در استفاده از شکل و اندازه کادر هستیم.

منبع: FilmmakerIQ

اندر حکایات دالبی ادموس

 اگر اشتباده نکنم در ایران اولین سایتی هستیم که به بررسی فرمت صوتی Dolby Atmos و دیگر فرمت های صدای سینمایی جدید پرداختیم, به خارج از ایران سفر کردیم تا در سالن های مجهیز به دالبی ادموس صدای این سیستم بشنویم, در اولین نمایش جهانی اونکیو در آلمان حاظر شدیم, اولین ستاپ دالبی ادموس و dts-X در ایران داشتیم و باز هم اولین سایتی بودیم و هستیم که به بررسی صدای دالبی ادموس در فرمت خانگی بلوری پرداختیم. با این اوصاف فکر می کنم اینقدری تجربه داشته باشم که بتونیم به مخاطب این سایت توصیه کنم, ستاپ های که بلندگوهای انعکاسی سقفی دارن را نخرید, این پکیج ها صرفاً تجاری هستن و برای کامل کردن ویترین کمپانی های سازنده تجهیزات صدا و تصویر تولید میشن, یادم هست در نمایشگاه اونکیو در آلمان که اتفاقاً مسابقه سال 1394 سایت هم مربوط به همین نمایشگاه بود, اونکیو دموی دالبی ادموس به صورت حقیقی و با بلندگوی "سروین وگا" انجام میداد, و فقط چند مدل بسیار ارزون قیمت ابتدایی از بلندگوهای انعکاسی را در اتاق دمو قرار داده بود.

ببینید سیستم تولید کننده ها به این صورت هست که میان و نیازهای مشتری هارو آنالیز میکنن, مثلا یک برند بلندگوساز درجه یک مثل Klipsch میان و پکیج های مورد تایید 7.1.4 بسیار خوبی را برای مشتری های که دانش و فضای کافی برای ستاپ سینمایی دارند را آماده می کنند, مثل پکیج زیر:

dolby


تبلیغات: مجموعه آکوستیک عرضه کننده محصولات صدا و تصویر های فای و های اند در ایران.


بسیار هم عالی (توصیه می کنم به جای ساب کلیپش از SVS استفاده کنید) اما مشتری میگه من فضای کافی برای ستاپ 7.1.4 ندارم, و یک ستاپ 5.1.2 میخوام, کمپانی به شما توصیه میکنه همین پکیج با دو کانال سقفی و دو کانال ساراند و یک ساب ووفر بردارید, تا اینجا هم مورد تایید و بسیار عالی.

این بار مشتری میگه نه من امکان نصب بلندگوهای سقفی را ندارم, کمپانی میگه هیچ مشکلی نیست ما به شما بلندگوهای انعکاسی مجزا را توصیه می کنیم که امکان قرار گرفتن بروی بلنگوهای اصلی و ساراند را دارند و با پرتاپ صدا به سمت سقف و بازگشت صوت! شما صدای مشابه کانال های حقیقی سقفی را خواهید شنید, این امکان هم هست که برای ستاپ های 7.1.4 از چهار عدد و برای ستاپ های 5.1.2 از دو عدد از این بلندگوهای جادویی استفاده کنید. تصویر زیر:

باز هم مشتری از تولید کننده می خواد که بهش سیستم ارزان قیمت تر و جم و جور تری را پیشنهاد بده, باز هم مشکلی نیست و تولید کننده پکیج های سینمایی را پیشنهاد می کند که با قرار دادن یک میکرو بلندگو روی یک مینی بلندگو برای شما صدای 5.1.2 را اجرا می کنند, چند وقت پیش هم صدای همچین پکیجی ساخت فوکال شنیدم!

در نهایت مشتری میگه نه من فضای آپارتمانی کوچیکی دارم و اصلا نمی تونم اینچنین ستاپ های داشته باشم, اینجاست که تجاری سازهای مثل سونی, الجی و... وارد بازی میشن, و اعلام میکنن که ما به فناوری در ساخت ساندبارها دست یافتیم که با قرار دادن دو عدد بلندگوی 2.5 اینچی روی قوطی ساندبارهامون صدای مشابه صدای دالبی ادموس و dts-X ایجاد می کنیم, جدیداً هم یکسری برند درست و حسابی هم راهشو یاد گرفتن و دارن از همین ساندبارها میسازن, به هر حال آدم مورن زیاد پیدا میشه و میخره.

احتمالا چند وقت دیگه بلندگوهای تخم مرغی با امکان پخش دالبی ادموس هم به بازار میاد!

ببینید دوستان صدای ساراند سقفی یک افکت لحظه ای ست که اگر Sweet Spot شنونده دقیق کالیبره نشده باشه, در بهترین ستاپ ها با چهار یا شش کانال سقفی حتی شنیده هم نمیشه, یکی از مشخصه های یک پیکربندی سقفی بد این هست که در دموها شما تصویر میبینید و میدونید که باید در این صحنه افکتی از کانال های سقفی بشنوید, اما در عمل هیچی نمی شنوید یا در بهترین حالت یک توهمی از صدای Immersive به شنونده تحویل داده میشه! شنونده ای که نمیدونه صدای دالبی ادموس حقیقی میتونه چه میزان شوک و فشار صوتی در لحظه وارد کنه, با این خیال که کانال های سقفی یک نوع صدای سه بعدی هستن و کامل کننده کانال های ساراند! در طول یک فیلم با صدای دالبی ادموس یا dts-X حواسش به کانال های سقفی هست که شاید صدای ازشون بشنوه, در حالی که فقط توهمی از صدای چند لایه و Immersive یا غوطه ور کننده را دارد.

کلام آخر این که, فرمت های جدید دالبی ادموس dts-X و Auro-3D این آخری که به تازگی وارد نمایش خانگی هم شده و من در سینمایی بسیار مدرنی تجربه کردم و در آینده ازش خواهم نوشت, همگی پیکربندی های بسیار سختی هستن که اگر درست انجام نشن همانطور که گفتم صرفاً یک توهمی از صدای چند لایه لذت بخش و در بسیار از صحنه ها شوک کننده به شنونده تحویل خواهند داد.

مطالب مرتبط:

آیا سیستم سینمایی فعلی ارتقا بدیم یا خیر؟

بررسی Gradient رنگ

Gradient

Gradient یا شیب تخریبی رنگ درنمایشگرهای 8 بیتی مشکل طبیعی بحساب میامد, که با 10 بیتی شدن نمایشگرها این مشکل بسیار کم شد و به تدریج و با توانمند تر شدن پردازشگرهای تصویر حتی تا 24 بیتی شیب تخریبی رنگ فقط بروی تست های پترن و به چشم کالیبراتورهای حرفه ای دیده می شود. Gradient در بخش های از تصویر که کشش یک رنگ زیاد می شود, و نمایشگر نمی تواند عمق رنگ را حفظ کن به صورت نوارهای چند رنگی (رنگین کمان) ظاهر می شود که بهش "Color Banding" هم گفته می شود, در تصویر سمت چپ بالا به وضوح شیب تخریبی رنگ را به صورت نوارهای رنگین کمانی مشاهده می کنید, تقریباً همه این مشکل را در بسیاری از تصاویر دیدن, و اکثریت فکر می کنن این به نور و دوربین مربوط میشه, در صورتی که این نوارهای رنگی فقط به نمایشگر و همچنین سورس تصویر مربوط میشه و هیچ ربطی به بازتاب های نور و دوربین ندارد. یکی دیگه از مشکلاتی که Color Banding در تصاویر اینجاد می کند, سایه های اطراف یک سوژه نورانی در تصویر است, تصویر زیر یکی از نمونه های بسیار رایج شیب تریبی رنگ است که حتما دیده اید:

 

اون هاله های سفید اطراف "ماه" از انعکاس نور نیستن, این همان کشش رنگ است که در اثر ضعف نمایشگر در کنترل و نمایش رنگ های خالص و عمیق ایجاد می شود. مشکل Color Banding در تصاویر مختلف به شکل های گوناگونی خودشو نشان میده, که از رایج ترین آنها تصویر ابتدایی غروب خورشید و دومی "ماه کامل" است.


تبلیغات: مجموعه آکوستیک عرضه کننده محصولات صدا و تصویر های فای و های اند در ایران...


یکی از اشتباهات بسیار رایج در بین افراد آماتور در برخورد با  Gradient بروی تست های پترن, این است که ضعف نمایشگر در کنترل و عدم کشش رنگ های سفید در زمینه های تیره را به اشتباه ضعف نمایشگر در نمایش عمیق رنگ سیاه میبینن, نمونه تصویر زیر:

نمایشگر سمت راست بیرون زدگی نور و عمق رنگ سیاه کمتری نسبت به سمت چپی ندارد, نمایشگر سمت راست Gradient یا "شیب تخریبی رنگ" داره که در تست پترن خودشون به صورت Color Banding نشان میده, نباید این تست پترن با ضعف در نمایش عمق رنگ سیاه اشتباه گرفت. یکی از نکاتی بسیار مهم در آموزش کالیبرسیون ISF تشخیص و استفاده درست از پترن های کالیبراسیون است. در اینجا باید برای چندهمین بار بگم که تست های پترن عکس نیستن که بشه از نت دانلود و بروی نمایشگر اجرا کرد, دیسک های کالیبراسیون و در نوع حرفه ای سیگنال ژنراتور, تصاویری هستن که به صورت 24 فریم نمایش داده میشن, اما چون تمامی فریم ها یک تصویر هستن, شما یک عکس میبینید, در صورتی که در هر ثانیه 24 عکس مشابه در حال نمایش است. در واقع تست های پترن کارکردی شبیه به تصاویر متحرک دارن, با این تفاوت که هیچ یک از المان های تصویر تغییر نمی کند و کالیبراتور می تواند بروی یک تصویر تمرکز کند و واکنش های مشابه با تصاویر متحرک را از نمایشگر ببیند. (پس عکس دانلود نکنید)

 Color Banding فقط به نمایشگر هم مربوط نمیشه, سورس های تصویر هم می تواند تصاویر را با شیب تخریبی رنگ نمایش بدن, اکثر دیجیتال ویدئو پلیرهای ابتدایی به صورت 8 بیتی و کرومای 4:2:0 تصاویر را نمایش میدادن, با پیشرفته تر شدن ویدئو پلیرها تصاویر به صورت 10 بیتی و کرومای 4:2:2 اجرا میشدن, هوز هم بسیاری از ویدئوهای دیجیتال با عمق رنگ 10 بیتی 4:2:2 عرضه میشن, نسل های جدید بلوری پلیرهای پیشرفته تصاویر با عمق رنگ 12 بیتی و کرومای 4:4:4 اجرا می کنند.

اگر هنوز هم مشکل Gradient در تصاویر دارید, و از 10 بیتی بودن نمایشگر اطمینان دارید, مشکل به سورس تصویر مربوط میشه, اکثر پخش های برودکست زمینی و ماهواره ای برای کم کردن پهنای باند از عمق رنگ 8 بیتی استفاده می کنند, که توسط گیرنده ها به 10 بیت ارتقاء داده می شود, که باز هم باید با توجه به کیفیت کامپوننت ها این گونه از رسانه ها به 10 بیتی بودن حقیقی تصاویر شک کرد, تنها منبع مورد اعتماد در زمینه پخش ویدئوهای 10 بیتی با کرومای 4:2:2 حقیقی استریم های اینترنتی مثل Netflix و... هستند. که باز هم در مقایسه و تست های حرفه ای با دیسک های بلوری و UHD بلوری عقب هستن, مدیر سرویس پخش اینترنتی Amazon Prime در همین نمایشگاه اخیر CES اشاره کردن ما داریم بروی الگوریتم های کار می کنیم که در آینده ی که هنوز نمی توانم زمان دقیقش را اعلام کنم بتوانیم مخاطبین ویدئوفایل را هم به سمت خرید نسخه های غیر فیریکی فیلم ها جذب کنیم, که این صحب نشان میده هنوز راه هست تا سرویس های استریم ویدئو به کیفیت دیسک های بلوری استاندارد و 4K برسند.

یکی دیگه از دلایل ایجاد شیب تخریبی رنگ و Color Banding در تصاویر کابل های بی کیفیت HDMI است, برای تصاویر 4K با عمق رنگ 12 بیت و کرومای 4.4.4 نیاز به کابل های 18 گیگاهرتزی است و برای تصاویر 1080P با عمق رنگ 12 بیت باید کابلی با پهنای باند 10 گیگاهرتز داشت, و تنها راه برای این که از سرعت انتقال درج شده بروی کابل اطمینان پیدا کرد, خرید برند های معتبر و شناخته شده در زمینه ساخت کابل HDMI است, در غیر این صورت هیچ راهی برای تشخصی سرعت انتقال یک کابل در شرایط خارج از آزمایشگاه نیست.

خوش باشید

مطالب مرتبط:

کالیبراسیون ابتدایی تصویر

کالیبراسیون تصویر-بخش دوم

کالیبراسیون تصویر - بخش سوم

کالیبراسیون تصویر بخش چهارم

تفاوت تنظیمات تصویر با کالیبراسیون تصویر

دیسک کالیبراسیون Disney WOW

ISF Calibration

THX

تفاوت تنظیمات تصویر با کالیبراسیون تصویر

تست پترن


 تبلیغات: مجموعه آکوستیک عرضه کننده محصولات صدا و تصویر های فای و های اند در ایران...


بحث داشتن بهترین کیفیت تصویر در بین طرفداران سیستم های سینمای خانگی و فیلم دوستان بسیار داغ است, و هر گروه به شکلی و با تجربیات مختلف نظرات متفاوتی درباره کیفیت و درستی تصویر می دهند. چند سالی هم هست که بحث کالیبراسیون تصویر در بین علاقمندان سینمای خانگی و فیلم بازها داغ شده است! در این مطلب نگاهی می کنیم به تفاوت های بین تنظیمات تصویر با کالیبراسیون تصویر و به تفاوت های این دو روش آماده سازی نمایشگرها اشاره خواهیم کرد.

یکی از اشتباهات بسیار رایج در بین ویدئوفایل ها (علاقمندان به سیستم های تصویری) یکی دانستن تنظیمات تصویر با کالیبراسیون تصویر است! در صورتی که این دو فرایند آماده سازی تصویر کاملا با هم متفاوت است. در بحث تنظیمات تصویر می شود کمی سلیقه ی دیداری کاربر را نیز در روند آماده سازی نمایشگر دخیل دانست، اما در بحث کالیبراسیون تصویر به هیچ عنوان سلیقه ی دیداری کاربر مطرح نیست, و کالیبراتور صرفاً نمایشگر را برای نمایش هرچه نزدیک تر به سورس تصویر آماده می کند.

 یک کاربر آماتور برای بهینه کردن تصویر نمایشگرهای رایج و میانه قیمت, برای تماشای برنامه های تلویزیونی و فیلم های مورد علاقه اش می تواند از تنظیمات اولیه تصویر با کمک از دوستان و اینترنت و همچنین سلیقه ی دیداری که در افراد مختلف با توجه به رنگ چشم, تجربه های دیداری و دانش آن ها در زمینه تصویر می تواند متفاوت باشد کمک بگیرد. این اصلا بد نیست کاربری صرفاً برای لذت بردن از یک نمایشگر استاندارد از تنظیمات افراطی در رنگ, نور, کنتراست و... استفاده کند و از تصویر نهایی لذت ببرند. برای کاربران کمی حساس تر و دقیق تر نیز اکثر کمپانی ها تنظیمات و پترن های ابتدایی برای کالیبراسیون های بسیار ابتدایی در نظر گرفتن, که با کمی وقت و حوصله می شود با کمک همین پترن های ابتدایی به تصویری قابل قبول تر نزدیک شد. (برای تنظیمات اولیه این مطلب مطالعه کنید)

اما بحث کالیبراسیون تصویر یک پروسه بسیار دقیق, حساس و پیچیده است, که برای انجام حرفه ای کالییبراسیون باید آموزش های تخصصی و پیجیده رنگ شناسی, کار با سیگنال ژنراتور و... که در مطالب مختلف بحشون اشاره کردم دیده باشید. کالیبراسیون هم می تواند حرفه ای خانگی و حرفه ای سینمایی باشد, در بخش کاربر حرفه ای خانگی که در این سایت مطالب متعددی در این زمینه نوشته شده است, می توان با کمک گرفتن از دیسک های کالیبراسیون و کامپوننت های مورد تایید یک نمایشگر یا ویدئو پروژکتور پیشرفته را در لول بسیار عالی کالیبره کرد. اگر خیلی سخت گیرانه به موضوع کالیبراسیون نگاه نکنم, میشه با دیسک های کالیبراسیون, یک سورس تصویر کلاس بالا و کابل تصویر مورد تایید نتیجه ی بسیار رضایت بخش و دقیقی از فرایند کالیبراسیون یک نمایشگر خانگی یا ویدئو پروژکتور گرفت.

اما اگر یک ویدئوفایل حرفه ای و با تجربه هستید که تجهیزات های اند و شرایط دیداری ایده آل دارید, باید از کالیبراتورهای حرفه ای و تجهیزات کالیبراسیون حرفه ای استفاده کنید, تجهیزات مثل Colorimeter یا رنگ سنج, سینگال ژنراتور که پترن های فوق العاده دقیق با میزان خطای صفر تولید می کند, (استفاده از دیسک های کالیبراسیون به دلیل این که توسط یک ویدئو پلیر اجرا می شوند و هر پلیری خطاهای در اجرا دارد, نمی تواند به عنوان یک رفرنس بسیار دقیق مورد اعتماد کالیبراتور قرار گیرد,) و همچنین استفاده از نرم افزار های تخصصی برای نمایش طیف های رنگ, گاما, نور و... در مراحل کالیبراسیون از تجهیزات گران قیمت و بسیار مهم در بحث کالیبراسیون حرفه ای تصویر است, و از تمام این تجهیزات مهم تر خود کالیبراتور است که نتیجه ی نهایی را در کالیبراسیون یک نمایشگر رغم می زند, نمایشگری که باید نزدیک به آنچه فیلم در مراحل DI و توسط Colorist نهایی کار بروی فیلم انجام شده است را بازسازی کند. بی شک یکی از مهم ترین عوامل صحت و درستی تصویر یک نمایشگر دانش و تجربه ی کالیبراتور آن نمایشگر است و نه صرفاً برند آن نمایشگر مهر تاییدی بر کیفیت نهایی تصویر باشد.

کلام آخر: اگر یک کاربر عام و صفر هستید از تنظیمات تصویر با سلیقه ی دیداری شخصی استفاده کنید, اما اگر علاقمند به تجهیزات سینمای خانگی و یک ویدئوفایل هستید, بی شک و بی شک باید کالیبراسیون پیشرفته یاد بگیرید و با استفاده از دیسک های کالیبراسیون و سورس و کابل تصویر مورد تایید نمایشگر از هر نوع و برندی که هست بدون دخالت دادن سلیقه ی دیداری و تنها برای رسیدن به سورس تصویر کالیبره کنید.

مطالب مرتبط:

کالیبراسیون ابتدایی تصویر

کالیبراسیون تصویر-بخش دوم

کالیبراسیون تصویر - بخش سوم

کالیبراسیون تصویر بخش چهارم

دیسک کالیبراسیون Disney WOW

ISF Calibration

THX

THX

THX LOGO

این که THX از کجا وارد سینماها شد و تاریخچه این کمپانی چی بوده میشه در نت جستجو کرد, (خیلی خلاصه THX یک استاندارد صدا و تصویر سینمایی ست که توسط "جرج لوکاس" از کمپانی لوکاس فیلم, در سال 1983 پایه گذاری شد. استاندارد های صوتی THX میشه بروی فرمت های آنالوگ و دیجیتال اجرا کرد, THX در ابتدای ورود به سینما فقط یک استاندارد کالیبراسیون تصویر بود, و در اولین  نمایش خود در سینماهای آمریکا بروی قسمت سوم فیلم "جنگ ستارگان" در سال 1983 اجرا شد.) در این مطلب از تجربیات شخصیم به این استاندارد صدا و تصویر نگاه می کنیم.

بنظر من برای هر علاقمند به سیستم های سینمایی و ویدئوفایل ها شرکت در دوره های تخصصی THX, Dolby, ISF کاملا ضروی است, کشورهای زیادی هم در دنیا نیست که کمپانی های مثل THX در آن ها نماینده داشته باشن, اکثر مراکز THX در آمریکای شمالی است, در اروپا فقط در شهر لندن و برلین و در آسیا در بمبئی هندوستان نماینده رسمی و مرکز آموزشی دارد. جالب بدونید یکی از بزرگترین سالن های IMAX دنیا در شهر بمبئی قرار دارد, که در کنار مجموعه IMAX سیدنی استرالیا, برلین, لندن و لس آنجلس از بهترین های دنیاست.

 THX چندین درجه برای مدارک کالیبراسیون صدا و تصویر دارد:

تکنسین 1 : برای دریافت گواهی THX 1 باید دوره های مقدماتی را با حداقل 85 درصد موفقیت در آزمون نهایی پاس کنید, این دوره ها شامل:

تاریخچه ی تلویزیون

تاریخچه ی کمپانی THX 

چرا باید نمایشگرها کالیبره بشن

چه عواملی باعث کیفیت خوب در تصویر می شود

روند کالیبراسیون

کنترل کنتراست

کنترل رنگ

کنترل نور

تعادل بین رنگ سیاه و سفید

بهینه سازی تصویر

مدریت رنگ و رنگ شناسی مقدماتی

 برای دریافت گواهی THX 2 که جزو مدارک معتبر و نسبتاً پیشرفته ی THX است, حتما باید گواهی تکنسین 1 داشته باشید, یا این که بتونید در آزمون ورودی تکنسین 1 پاس کنید تا به شما اجازه ورود به کلاس های THX 2 یا همان تکنسین 2 داده شود, مراحل آموزشی برای گواهی تکنسین 2 به شرح زیر است:

 آموزش عملی کار با دستگاه سیگنال ژنراتور تصویر (طولانی ترین و پیجیده ترین مراحل آموزش کالیبراسیون تصویر است)

مراحل پیشرفته شناخت و تنظیم گاما

تنظیم و خلوص ته رنگ

انتخاب بهترین نرم افزار و سخت افزار کالیبراسیون در سیستم های مختلف

چگونگی کالیبره کردن نمایشگرها و ویدئو پروژکتورهای خانگی

مدریت رنگ در نمایشگرهای خانگی و ویدئو پروژکتورها

انتخاب نرم افزار برای کالیبراسیون تصویر بروی تصاویر 3D

چگونه نمایشگر را برای تصاویر سیاه و سفید کالیبره کنیم (تنظیم نمایشگر برای فیلم های کلاسیک)

تنظیم صحیح ابعاد تصویر بروی پرده


 حرفه ای سینمای خانگی

برای دریافت گواهی حرفه ای سینمایی خانگی, باید گواهی تکنسین 2 را داشته باشید تا به شما اجازه شرکت در دوره های حرفه ای سینمای خانگی داده شود, در بخش حرفه ای THX ضمن آموزش کالیبراسیون پیشرفته ی تصویر, کالیبراسیون صدا و بهینه سازی آکوستیک و فیزیک صدا نیز آموزش های میدانی و عملی داده می شود. مراحل آموزشی THX حرفه ای سینمای خانگی به شرح زیر است:

اصول صدا در سیستم های THX

کالیبراسیون صدا در فضاهای کوچک و بزرگ و تفاوت های آنها

درک و ارزش آکوستیک در صدای سینمایی

فضای شنیداری و تاثیرات تخریبی اتاق در صدا

کنترل سر و صدا در محیط شنیداری

کنترل شدت باس و اهمیت LFE در صدای سینمایی

 کالیبراسیون فرکانسی (THX به دقت و کیفیت دامنه های مختلف فرکانسی بسیار اهمیت می دهد)


حرفه ای سینمایی

برای دریافت گواهی THX حرفه ای سینمایی باید گواهی کالیبراسیون تکنسین 2 داشته باشید, در دوره های آموزشی حرفه ای سینمایی, آکوستیک سالن های سینما, پیکربندی کانال های صدا در سیستم های 5.1 و 7.1, تنظیم نواحی فرکانسی, تست های کیفیت صدا و تصویر سالن و همچنین عیب یابی بخش الکترونیک صدا و تصویر سالن نیز آموزش داده می شود.


THX چندین استاندارد صدا برای سیستم های صوتی دارد, ابتدایی ترین استاندارد THX کلاس 1 است:

کلاس 1 به سیستم های صوتی دسکتاپ داده می شود, پکیج های بسیار کوچک که برای استفاده شخصی و معمولا بازی های کامپیوتری مورد استفاده قرار می گیرد. سیستم های که لوگوی کلاس 1 دریافت کردن, توانایی اجرای فرکانس های مشخص شده THX تا فاصله ی 60 سانتیمتری از نمایشگر را دارند, که مناسب سیستم های رومیزی و کاملا شخصی است.

کلاس 2

این یکی از متداول ترین استاندارد های آمپلی فایرهای میان رده سینمایی است, کلاس 2  شامل دو استاندارد است, THX Select و THX Select 2  نوع اول برای اتاق های کوچک با حداکثر فاصله ی 2.5 متری از نمایشگر طراحی شده و  Select 2 برای اتاق های متوسط  با حداکثر فاصله ی 3 تا 3.5 متر از نمایشگر طراحی شده است.  Select و  Select 2 در زیر لوگوی THX ثبت می شود.

کلاس 3

کلاس 3 پیشرفته ترین و سخت گیرانه ترین استاندارد THX برای آمپلی فایرهای سینمایی خانگی است, که فقط به آمپلی فایرهای پرچم دار داده می شود. آمپلی فایرهای که موفق میشن گواهی کلاس 3 در THX دریافت کنند از لحاظ قدرت صوتی و جریان دهی در درجه ی بسیار بالایی قرار دارند و همچنین توانایی پخش پایین ترین فرکانس های صوتی تعریف شده توسط THX را نیز دارند. کلاس 3 نیز مثل کلاس 2 در دو نوع Ultra و Ultra 2 درجه بندی می شود. آمپلی فایرهای THX Ultra و THX Ultra 2 برای سالن های تنظیم شدن که فاصله ی بیننده تا نمایشگر بیشتر از 3.5 تا 4.5 متر است.

کلاس 4

THX Dominus جدیدترین گواهی صدا برای آمپلی فایرهای سینمای خانگی است, Dominus در زبان های لاتین به معنی خداست, THX این استاندارد برای سالن های بزرگ و لوکس طراحی کرده و آمپلی فایرهای که این گواهی دریافت می کنند, توان اجرای استاندارد های فرکانسی و فشار صوتی مورد نظر THX در سالن های که فاصله ی بیننده تا نمایشگر بین 6.5 تا 8 متر هست دارند! هنوز این گواهی به هیچ محصولی از طرف THX داده نشده است.


تبلیغات: فروش ویژه در مجموعه آکوستیک به مدت 15 روز ( تخفیف -هدیه - ارسال رایگان )


 یکی از برندهای که بیشترین تعداد دریافت گواهی THX در صدا و تصویر دارد ONKYO است, اونکیو بیشترین تعداد و بالاترین گواهی های THX برای محصولات صدا و تصویر سینمایی دریافت کرده است. (البته این دلیل بر بهترین بودن اونکیو در صدا و تصویر سینمایی نیست) بیشتر یک همکاری نزدیک بین اونکیو و THX است. اونکیو همیشه در بخش صدا "یکی" از بهترین های صدای سینمایی بوده و هست.

آزمایشگاه دالبی و کمپانی THX در پشت پرده همکاری های تجاری, همیشه اختلاف نظر و جنگ های هم با هم داشتن! که خیلی رسانه ای نمیشد و مخاطبین سینما هیچ وقت از جنگ بین دالبی و THX خبر نداشتن. مگر این که در کنفرانس ها و دوره های آموزشی این دو کمپانی شرکت می کردید. یکی از جدی ترین اختلاف نظرات بین این دو شرکت, روش پیکربندی و تعداد کانال های ساراند بود, دالبی میگفت کانال های ساراند باید از اولین ردیف صندلی ها در جلوی سالن شروع بشه, و THX اعتقاد داشت کانال های ساراند باید از ردیف دوم صندلی ها شروع بشه.

THX در بخش صدا و تصویر الگوریتم های مشخص و انحصاری دارد, (درست مثل دیگر استاندارد های صدا و تصویر) مهم ترین بخش صدا برای THX تعیین دامنه فرکانسی (کراس اور) و پخش دقیق ناحیه فرکانسی LFE در صداست, THX در بین استاندارد های سینمایی دریگر مثل دالبی و... دقیق ترین و پایین ترین فرکانس پخش صدا را دارد, THX فرکانس LFE در سالن های گواهی شده تا 40 هرتز پخش می کند, که در مقایسه با سالن های استاندارد دالبی و... حجم و فشار صوتی سنگینی ایجاد می کند, نکته ی که در کالیبراسیون THX بسیار اهمیت دارد, پخش یکنواخت و فشار صوتی غیر متمرکز صدای ساب ووفرها در سالن است, در سالن های THX بیننده نباید محل و منبع انتشار فرکانس های پایین تشخص بده, دوستانی که IMAX تجربه کردن, این فشار صوتی غیر متمرکز و گسترده در سالن احساس کردن, (البته این نکته مهم را به یاد داشته باشید که کمپانی IMAX که یکی از رقیب های جدی و کاملا برتر از THX است, فرکانس پخش ساب ووفرهاش تا 23 هرتز پایین میاد) و همین یک اکتاو اختلاف باعث آن صدای بیس ویرانگر و تاثیر گذار در سالن های IMAX می شود.

با تجربه ی من سالن های MAX شکل مدرن شده و جدید THX است, (مطلب سینماهای MAX یا IMAX مطالعه کنید) با این که MAX یک استاندارد سینمایی کاملا متفاوت و جدا از THX است, اما سالن های MAX شباهت های زیادی در طراحی و جنس صدا و تصویر به THX دارن, باید هر دو سالن MAX و THX تجربه کنید تا متوجه این شباهت ها بشید, من سعی می کنم تجربیاتم در صدا و تصویر و تفاوت هارو تا جای که دایره واژگانم بهم اجازه میده براتون شرح بدم, اما مثل همیشه باید بگم و بهش تاکید کنم, خودتون برید و تفاوت هارو تجربه کنید.

خوش باشید

بررسی صدای Direct و Pure Direct

بررسی صدای Direct و Pure Direct

در آمپلی فایرهای دیجیتال و برخی از مدل های برتر ویدیو پلیرها دو حالت صدای Direct و Pure Direct داریم, در ادامه توضیح میدم چه تغییراتی در این دو حالت برای صدا ایجاد می شود. (در ویدئو پلیرها فقط از Pure Direct استفاده میشه)

Direct و Pure Direct اولین بار کمپانی یاماها و به فاصله ی کوتاهی کمپانی اونکیو بروی آمپلی فایرهای دیجیتال کلاس برتر خود قرار دادند. و بعد از آن استفاده از این دو مد صدا بروی محصولات مشابه ی دیگر برندها نیز رایج شد. تا به امروز که تمام برندهای سازنده آمپلی فایرهای سینمایی و دیجیتال ویدئو پلیرها این دو مد صدای خاص و تا حدی کاربردی را بروی ارزان ترین و بی کیفیت ترین محصولات خود نیز قرار میدن! که صرفاً یک ژست و کلاس تجاری بحساب میاد.

وقتی آمپلی فایر بروی حالت Direct قرار میدیم, اگر سورس صدا دو کانال باشه و در حالت نرمال صدا به صورت 2.1 اجرا بشه, کانال LFE از مدار خارج میشه و آمپلی فایر به دو کانال استریو سویچ می کند. در این حالت بخش پری آمپلی فایر و DSP از مدار خارج میشه و فقط بخش تقویت سیگنال نهایی به صورت Direct یا مستقیم به سورس وصل می شود. این یعنی هیچ گونه تقویت سیگنال ابتدایی و پردازش صدای دیجیتال بروی سیگنال ورودی انجام نشده و سیگنال آمپلی فایر صوتی مستقیم به بخش پاور آمپلی فایر وصل می شود. کیفیت صوتی حاصله در این حالت کاملا به کیفیت سورس صدا و دقت و کیفیت بخش پاور آمپلی فایر بستگی دارد.


تبلیغات: مجموعه آکوستیک عرضه کننده محصولات صدا و تصویر های فای و های اند در ایران...


سیستم پیشرفته تری در آمپلی فایرها و دیجیتال و ویدئو پلیرها مورد استفاده قرار می گیرد با عنوان Pure Direct که درست مثل مد Direct بخش پری آمپلی فایر و DSP از مدار خارج می کند, با این تفاوت که در این حالت تمامی مدارات تصویری و پردازش دیجیتال و حتی صفحه نمایش آمپلی فایر نیز خاموش می شود, و تنها یک چراغ کوچک که نشان دهنده فعال بودن این سیستم هست روشن می ماند. برای فعال یا غیر فعال کردن این مد باید به صورت فیزیکی و از روی پنل آمپلی فایر و یا ویدئو پلیر اقدام به روشن یا خاموش کردن آن کنید, دلیل وجود دکمه ی فیزیکی این هست که اگر به عنوان مثال در حالت نرمال و از روی کنترل Pure Direct فعال کنید, برای غیر فعال کردن این حالت به علت خاموش بودن کل مدارات دیجیتال دستگاه, این امکان نخواهید داشت. پس وجود دکمه ی فیزیکی خارج از بخش کلاسیک و حس آنالوگ بودن, کاملا ضروری است

در مد Pure Direct در خروجی تصویر آمپلی فایر و پلیر سیگنال نداریم و فقط دو کانال صدای استریو و یک چراغ کوچک فعال هستن, درست مثل یک آمپلی فایر یا سورس صدای آنالوگ. ضمن این که در حالت Pure Direct فقط ورودی های آنالوگ تعریف شده فعال هستن. کیفیت صدای نهایی در این حالت کاملا وابسته به کیفیت طراحی و صوتی بخش پاور آمپلی فایر و سورس صدا هست, با تجربه ی من آمپلی فایرهای در مد Direct و Pure Direct خوب صدا میدن که بایاسینگ ترانزیستورها خوب انجام شده است. آمپلی فایرهای که خوب جریان دهی میشن در مد Pure Direct صدای Rich دارن و Timbre صدا در این نوع از آمپلی فایرها بالاست. اما در مدل های میانه قیمت و ضعیف در بایاسینگ صدا در هر دو حالت Direct و Pure Direct بی روح و فلت هست و شبیه به گرامافون شنیده میشه! 

همانطور که گفتم این دو حالت صوتی برای کمپانی ها کاملا تجاری شده! تا حدی که در تمام آمپلی فایرهای ارزان و میانه قیمت چند سال اخیر شاهد اجرای مد Pure Direct بروی ورودی های دیجیتال مثل اپتیکال, کواکسیال و HDMI هستیم! فقط در حالت صوتی Direct ورودی های دیجیتال در دسترس هستن. در حالت Pure Direct باید فقط ورودی های آنالوگ فعال باشن, اصلا تعریف این مد یعنی نبود مدارات دیجیتال و صدای کاملا آنالوگ در یک تقویت کننده یا پخش کننده دیجیتال.

 به هر حال من مد Pure Direct بروی پروسسورها و آمپلی فایرها و ویدئو پلیرهای درست و حسابی در مواردی مثل یک اجرای رسيتال‌ کلاسیک (Recital به اجرای خواننده همراه با تک نوازی ساز گفته میشه) یا موزیکی با رکورد قدیمی و در تاریکی فضای شنیداری دوست دارم و به شما هم توصیه می کنم.

بررسی dts Neural:X

DTS Neural:X

کمپانی Dedicated To Sound یا Digital Theater Systems به اختصار dts پردازش مجازی جدیدی با همکاری کمپانی های YAMAHA, DENON, ONKYO, Marantz گسترش داده, با عنوان dts Neural:X که همانطور که از اسم این سیستم جدید مشخص هست, سیستم صدای dts-X به صورت مجازی و محرک ایجاد می کند. یا dts-X عصبی, خیلی نمیشه در فارسی براش معادل پیدا کرد! این سیستم برای اولین بار با بروزرسانی آمپلی فایرهای 2015 دنن و مارانتز اجرا شد, و سپس از سال 2016 کمپانی اونکیو و یاماها هم این پردازش به آمپلی فایرهاشون اضافه کردند. در پردازش صدای Neural:X تمامی فرمت های  فشرده شده و غیر فشرده dts بدون محدودیت کانال های صدا از 2.1 , 5.1 و 7.1 به صورت 5.1.2 و 7.1.4 اجرا می شود. پس فرقی نمی کند یک فیلم دی وی دی با فرمت فشرده شده 5.1 dts اجرا می کنید یا یک فیلم بلوری با فرمت غیر فشرده 5.1 یا 7.1 کانال آمپلی فایر های مجهز به پردازشگر Neural:X صدارو به صورت 5.1.2 در آمپلی فایر های میان رده و 7.1.4 در آمپلی فایرهای پرچم دار اجرا می کنند.

کمپانی dts در سال 2011 نیز یک پردازش صدای مجازی با عنوان dts Neo:X بروی آمپلی فایرهای پرچم دار یاماها و دنن اجرا کرد, که در اون سیستم هم فرمت هایای dts و LPCM به صورت مجازی تا 11.1 کانال اجرا می شدن. که با ورود سیستم جدید dts-X و اضافه شدن کانال های سقفی dts Neo:X جاشو به dts Neural:X داد.


تبلیغات: مجموعه آکوستیک عرضه کننده محصولات صدا و تصویر های فای و های اند در ایران...


کمپانی DOLBY هم سیستم مشابه ی به نام  Dolby Surround عرضه کرده است. که هیچ ربطی به فرمت قدیمی دالبی ساراند پرولاجیک ندارد. در فرمت جدید درست مثل dts Neo:X صدای استریو یا چند کاناله دالبی فشرده و غیر فشرده به صورت 7.1 تا 9.1 به صورت مجازی پردازش و اجرا می شود. این فرمت ربطی به دالبی ادموس یا شبیه سازی دالبی ادموس ندارد. در واقع دالبی این سیستم جایگزین سیستم های پرولاجیک کرده است. (بروی تمامی آمپلی فایرهای مجهز به پردازشگر DTS Neural:X در دسترس است)

برای تست و درک بهتر صدای مجازی dts Neural:X از نسخه ی بلوری فیلم های مثل "The Fate of the Furious" که هم شامل فرمت dts-X با کانال های حقیقی سقفی و هم DTS-HD Master Audio 7.1 هست استفاده کنید. ابتدا ترک صوتی بروی dts-X قرار بدید و آمپلی فایر بروی dts-X و صدای 7.1.4 حقیقی تجربه کنید, سکانسی که اتوموبیل ها از پارکینگ طبقاتی به پایین پرتاب میشن عالیه, و سپس همین سکانس بروی dts-HD 7.1 قرار بدید و آمپلی فایر بروی سیستم dts Neural:X تنظیم کنید و این بار کانال های سقفی به صورت مجازی تجربه کنید. بنظر من سیستم Neural:X کارشو بسیار درخشان انجام میده, به شکل بسیار هوشمندانه ای فرکانس های صوتی پردازش میکنه و صداهای مربوط به کانال های سقفی تحویل شنونده میده! در نسخه ی بلوری UHD فیلم Kong: Skull Island هم تراک صوتی دالبی ادموس داریم و هم dts HD 7.1 در این کار صدای دالبی ادموس و فعال بودن کانال های سقفی درخشانه, اما وقتی سویچ می کنیم روی dts HD 7.1 و پردازش مجازی Neural:X فعال می کنیم, صدا در کانال های سقفی هنوز هم نسبتاً دقیق و کانالیزه هستن! نه به دقت و قدرت دالبی ادموس حقیقی اما به عنوان یک پردازش مجازی بسیار جذاب و قابل قبول و هوشمندانه اجرا می شود.

توصیه می کنم اگر سیستم سینمایی شما مجهز به پیکربندی بلندگوهای سقفی و آمپلی فایر دالبی ادموس و dts-X هست, حتما برای اجرای فرمت های صوتی dts  فشرده 5.1 و 6.1 و غیر فشرده 5.1 و 7.1 از سیستم dts Neural:X استفاده کنید.

آیا سیستم سینمایی فعلی ارتقا بدیم یا خیر؟

dolby atmos

به دلیل این که این دسته از مطالب صرفاً جنبه آموزشی داره و مقاله بحساب نمیان, پس خیلی سریع و بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب.

این باید بدونید که راه اندازی یک سیستم سینمایی درست و حسابی با پیکربندی کانال های سقفی, کار بسیار وقت گیر و از همه مهم تر بسیار هزینه بر است. خرید آمپلی فایری مجهز به دیکدر Dolby Atmos و DTS-X یکی از مراحل ابتدایی سیستم جدید است, طراحی سیستم صدای دالبی ادموس و dts-x بر پایه افکت های بسیار سنگین لحظه ای ست, این یعنی داشتن بلندگوهای با توان تحمل پیک های سنگین, داشتن ساب ووفری با شاخص های بسیار بالا در تولید و تحمیل فرکانس های بسیار پایین (تا23 هرتز) اتاقی با حداقل تمهیدات آکوستیکی, نصب Absorber در محل های مشخص و  Bass Trap در گوشه های بالای سقف (دیدم باس تراپ بروی زمین قرار میدن! که بسیار اشتباه است, یا باید از زمین تا سقف نصب بشن و یا در گوشه های بالای چهار گوشه اتاق صدا نصب بشن) بیشترین بازتاب فرکانس های پایین از گوشه های نزدیک به سقف ایجاد میشه. (با نرم افزار SPL اندازه گیری کنید)

آمپلی فایر حتما باید از مدل های بالا انتخاب کنید, با تجربه ی کمی که من در تست های نمایشگاهی داشتم, یاماها, دنن و مارانتز بهترین پردازش و تحویل صدارو به کانال های سقفی دارن, البته نه مدل های میانه قیمت, خرید مدل های میانی (مدل های ابتدایی و اروزن که فکرشو هم نکنید) هر یک از این سه برند صرفاً انتقال پول از حساب شما به حساب فروشنده است. و هیچ تجربه ی جدید از صدا در پیکیربندی سقفی به شما نمیدن. مدل های ارزان قیمت برندهای درست و حسابی هم هیچ ربطی به پرچم دارهاشون ندارن. شاید فقط یاماها باشه که همیشه در مدل ها ارزان قیمتش هم جنسی از صدای مدل های پرچم دارشو به مشتری ارائه میده. اما دنن, مارانتز, پایونیر و اونکیو حتماً باید مدل های پرچم دار انتخاب کنید تا به صدای واقعیشون نزدیک بشید.

این روزها دو مدل آمپلی فایر میانه قیمت دنن X3300 و اونکیو TX-NR555 هم در منزل تست کردم, و یه تجربه ی کوچیکی از میانه قیمت ها در اجرای Dolby Atmos و DTS-X دارم. جدا از کیفیت بسیار عالی دنن و اونکیو در اجرای صدای 5.1 و 7.1 و به ویژه اونکیو که از لحاظ قدرت پردازش و جریان دهی خیلی بهتر از دنن بود, اما هر دو در اجرای صدای 5.1.2 بسیار ضعیف بودن. شاید هم در کنار پروسسور 11.2 کانال یاماها CX-A5100 جدیدم, اینها حرفی برای گفتن نداشتن! دنن, پایونیر و مارانتز همیشه به من ثابت کردن بهترین صداشون در بهترین مدلشون اجرا میکنن!


تبلیغات: مجموعه آکوستیک نماینده رسمی بلندگوی Mission انگلستان در ایران...


من با تجربه ی کمی که با میانه قیمت ها داشتم, البته شخصی که خیلی کم بوده و محدود به همین دنن و اونکیو میشه و بیشتر تجربه تست نمایشگاهی بوده! اگر سیستم 5.1 و 7.1 درست و حسابی و مورد تاییدی دارید, که مجهز به دیکدر صدای Dolby TrueHD و DTS-HD Master Audio و پردازشگر تصویر 4K حتی از نوع عادی Pass-Through هست (در خرید آمپلی فایر سینمایی جدید حتماً مدل های HDCP 2.2 انتخاب کنید) من توصیه نمی کنم سیستم فعلی ارتقاء بدید, چرا که این میانه قیمت ها هیچ تجربه شنیداری جدیدی از ساراندهای سقفی به شما نمیدن. مگر این که مثل من یه خوره صدا و تصویر باشید, و بخواید هزینه و وقت بسیار زیادی برای تجربه ی Dolby Atmos و DTS-X در منزل داشته باشید و بتونید در همچین سایتی رفرنس صدا و تصویر هم بدید. در غیر این صورت هنوز کمی زوده حداقل آمپلی فایر مورد تاییدی که بهش اشاره کردم به یک میانه قیمت 5.1.2 ارتقاء بدید. اما اگر تصمیم دارید سیستم سینمایی جدید بخرید, و هزینه و فضای شنیداری محدودی دارید, حتما توصیه می کنم آمپلی فایرهای مجهز به دیکدر Dolby Atmos و DTS-X انتخاب کنید, و به خودتون زحمت نصب کانال های سقفی بدید.اما اصلا انتظار تجربه ی کاملی از این پیکربندی پیجیده سقفی نداشته باشید.

دالبی

به زودی هم بلندگوهای انعکاسی که بروی بلندگوهای اصلی و ساراندها قرار میگیرن وارد بازار ایران میشه! که بسیار احمقانه ست و کاملا جنبه تجاری دارن. بعضی از شرکت ها هم این ادعارو میکنن که با محدود کردن زاویه انتشار موج در یک مسیر مستقیم به سمت سقف حس دریافت موج صدا از سقف کامل به بیننده انتقال میدیم. بعضی از برندها هم با قرار دادن اسفنج با دانسیته بالا اطراف بلندگو, زاویه انتشار موج محدود میکنن تا یک زاویه بسته از صدارو ایجاد کنن. اینجا بحث آکوستیک سقف, شکل اتقاق و... پیش میاد. از همشون مهم تر این که اصلا کانال های سقفی چه در دالبی ادموس و چه در dts-X اینقدر قدرت ندارن تا بتونن این شدت موج ایجاد کنن. من پاور یاماها CX-A5000 تو مدار دارم که اینقدر قدرت داره که فوکال الکترا 1038 به آتیش بکشه, با این حال و با db+10 برای چهار کانال سقفی و در بهترین تست های ادموس و dts-X آنچنان جریانی به کانال های سقفی نمیده! چطور یه آمپلی فایر ساده میانه قیمت میتونه شدت جریانی تولید کنه که بلندگوهای انعکاسی این موج صدارو به سمت سقف ارسال کنن و شنونده بازتاب این صدارو بروی زمین با تفکیک و قدرت بشنوه! این داستان درست مثل صدای 5.1 ساندبارها احمقانه ست.

کلام آخر این که اگر آمپلی فایر پرچم دار تو مدار دارید, بلندگوهای سقفی با کیفیتی نصب کردید, بلوری پلیر های اند دارید و نسخه های اورجینال فیلم میخرید, تجربه صدای Dolby Atmos و DTS-X تجربه ی لذت بخش, هیجان انگیز و کاملا جدیدی در صدای سینمایی است و من توصیه می کنم.

خوش باشید...و بیشتر و بیشتر تست کنید :)

ورود اعضاء